بعد از پدر به تخت نشست.آنتيخوس در غياب او مملکت سوريه را تصرف کرد و به ان هم اکتفا نکردخواست ايران را تسخير کند در ابتذا بهره مندي با او بود.مردمان ايران به فرهاد شوريدند و عرصه بر او تنگ شد زيرا تنها مملکت پارت براي او باقي مانده بود.فرهاد خواست صلح کند ولي شرايط صلح خيلي سنگين بود زيرا فرهاد مي بايست به مملکت پارت اکتفا کرده و باج دهد.شاه براي ايجاد جنگ خانگي در سوريه , دمتريوس رااز زندان آزاد کردتا سلطنت شامات را از برادرش استرداد کند وليکن کار فرهاد از جاي ديگر درست شد.زيرا شدت ظلم سلوکي ها مردم را به طرف فرهاد کشانيد و آنتيخوس با سپاهي جرار به ايران آمد ولي فرهاد به او فرصت نداده ناگهان بر او تاخت و در حين جنگ پادشاه سلوکي کشته شد از اين به بعد سلوکي ها ديگر جرئت نکردند معترض ايران شوند و انحطاط کامل در دودمان سلوکي شروع گرديد پس از اين فتح گرفتاري ديگر بر فرهاد پيش آمد چون سکاها را به کمک خود طلبيد و وعده کرده بود به آنها مبلغي زياد بدهد,بعد چون بي کمک آنها فايق آمد پولي نداد و آنها بناي قتل و غارت را در ولايات گذاشتند و در جنگي که فرهاد با آنها کرد کشته شد (125 ق.م)تقريبا مقارن اين زمان سکاها به ايران هجوم اورده ذر افغانستان امروزي و در سيستان بنا شدند. بر اثراين واقعه اين مملکت که زرنگ نام داشت از اين به بعد سکستان ناميدند و اين اسم بعد ها سيستان شد(نيمه قرن دوم ق.م)براي فهم اين واقعه لازم است گفته شودکه در اين زمان تاريخ ايران با تاريخ چين ارتباط مي يابد.
اردوان دوم(اشک هشتم)
عموي فرهاد بود با مردم يوئه چي جنگ کرده زخم برداشت و بر اثر آن فوت کرد.اين مردم را هونها به طرف ايران رانده بودند.بر اثر فشار آنها دوات باختر به هند منتقل گرديده, بعد از شصت سال منقرض شد و يوئه چي ها در باختر دولتي تاسيس نمودند که در تاريخ موسوم به "کوشان" است.مدت سلطنت اردوان ظاهرا دو سال بود و بعد از پسرش مهرداد به تخت نشست.
مهرداد دوم(اشک نهم)
يکي از شاهان بزرگ اشکاني است.در زمان او ايران بر سکاها و مردمان صحرا گرد که از طرف شمال فشار به مملکت ايران وارد مي نمودند فايق آمدند و مهرداد چنان شکستي به آنها داد که ديگر تا مدتها معترض ايران نشدند.از زمان اين شاه ايران در مرحله جديد داخل شد.مهرداد اشکاني نه فقط سکاها را شکست داد بلکه حدود ايران را تا کوههاي هيمالايا در شمال هندوستان رسانيد.
سينا تروک(اشک دهم)
بعد از مهرداد,مدتي به فترت گذشت , تا آنکه سندروگ برادر فرهاد دوم بر تخت نشست.(به عقيده گوت شميد , عالم آلماني که در تاريخ اشکانيان تتبعاتب کرده بعد از مهرداد دوم اردوان نامي به تخت نشسنته جلوس او تقريبا مقارن سال 86 ق.م بوده است.مصنف مذکور او را اردوان دوم دانسته است)بعضي سندروگ را پسر ارشک ديکايس نوشته اند.اين شاه پير و ناتوان بود و ارمنستان در اين زمان به واسطه اتحاد با دولت پني قادر و زورمند, لذا تيگران, آذر بايجان را متصرف شده , جلگه فرات را غارت کرد و به باقي مانده مستملکات سلوکي ها دست انداخته خود را شاهنشاه خواند.به طور کلي بايد در نظر داشت که تاريخ ايران از 88 تا 66 ق.م روشن نيست و آنچه هم بدست آمده دلالت بر سستي آن در اين زمان دارد.مدت سلطنت سندروگ را هفت سال نوشته اند.
فرهاد سوم (اشک يازدهم) او پس از پدر بر تخت نشست.وقتي که پوميه تازه با آسياي صغير وارد شده بود و ارمنستان قوت داشت فرستاده اي نزد فرهاد فرستاده تکليف کرد که اگر شاه ايران به ارمنستان قشون کشي کند دو شهر کردون و آديابن(اين دو ولايت قسمتي از آسور قديم بودند)از آن ايران خواهند شد.بعد کهپوميه ارمنستان را مغلوب و دست نشانده نمود نخواست وعده خود را به جا آرد. رفتار مذکور و نيز اينکه پوميه نمي خواست فرهاد را شاهنشاه خطاب کند باعث کدورت بزرگ بين شاه ايران و او گرديد.پوميه مادامي که در آسيا بود با دولت اشکاني مدارا مي کرد ,وليکن اوضاع به خوبي نشان مي داد که به زودي دو دولت بزرگ ايران و روم خصمانه مواجه خواهند شد, زيرا فرهاد از پوميه خواست که فرات سر حد دولتين گردد و او جواب مساعدي نداد و ديگر اينکه پوميه با خوزستان و پارس و آذربايجان روابطي ايجاد مي کرد.فرهاد سوم را دو پسر او و ارد مسموم کردند.
مهرداد سوم(اشک دوازدهم)
مهرداد پس از پدر بر تخت نشست و چهار سال سلطنت کرد, وليکن از جهت سختي و سفاکي او نجبا و مردم بر او شوريدند و ارد برادر کوچکترش را بر تخت نشاندند.مهرداد نزدگابي نيوس والي روم در سوريه رفت و در ابتدا والي مزبور اين موقع را بهانه مناسبي براي دخالت در امور ايران پنداشت, ولي به زودي متوجه امورمصر شده از خيال همراهي با مهرداد منصرف گرديد.
ارد يکم(اشک سيزدهم) يکي از شاهان نامي سلسله اشکاني است.جنگ ايران با روم در زمان ارد روي داد و به غلبه ايرانيان خاتمه يافت.قبل از جنگ ارد سفيري پيش کراسوس فرستاد که اين پيغام را برساند:"اگر مردم روم مي خواستند با من جنگ کنند من جنگ مي کردم و از بدترين عواقب بيمي نداشتم وليکن اگر چنانچه فهميده ام شما براي منافع شخصي به خاک ايران دست اندازي مي کنيد حاضرم اسراي رومي را پس بدهم!!"کراسوس به سفير گفت:"جواب پادشاه شمارا در سلوکيه خواهم داد" سفير خنديده و جواب داد: اگر از کف دست من مويي برويد شماهم سلوکيه را خواهيد ديد!! پس از آن کراسوس با سپاهي جرار که مرکب از لژيون هاي ورزيده و عده نفراتش جمعا به چهل و دو هزار بالغ بود عازم بين النهرين گرديد.اما ارد با پياده نظام خود با نهايت سرعت داخل ارمنستان شده اين مملکت را اشغال نموده تا پادشاه آن نتواند سواره نظام خود را به کمک کراسوس بفرستد اين جنگ به فتح ايران انجاميد.ارد بعد از فوت پسرش از سلطنت بيزار شده آن را به پسر ارشد خود فرهاد واگذارد.
فرهاد چهارم(اشک چهاردهم) بعضي مورخين , پاکر را اشک چهاردهم دانسته اند , وليکن اين عقيده با اينکه او در زمان پدرش کشته شد موافقت نمي کند.فرهاد چهارم همين که به تخت نشست برادرهاي خود رانابود کرد پدرش ارد که اورا ملامت نمود نيز به قتل رسانيد.
به عقيده صاحب نظران حوزه ميراث فرهنگي کشف کتيبه اي سنگي به خط فارسي باستان و متعلق به دوره هخامنشيان در جزيره خارک مهمترين يافته باستان شناسان براي اثبات استفاده از نام خليج فارس از دير باز بوده است.
کتيبه اي به خط فارسي باستان در پي احداث جاده اي در جزيره خارک از زيره خاک کشف شد. اين کتيبه به شکل نا منظم و نا متعارف در 5 سطر و سطرهاي آن به صورت 3 و 2 سطر به هم چسبيده و به زبان فارسي باستان نوشته شده است.بر اساس تحقيقات باستان شناسان کتيبه يافت شده در جزيره خارک روي نوعي سنگ مرجاني مخصوص اين جزيره که به آن سنگ خارا گفته مي شود و احتمالا به صورت صخره اي بوده شکل گرفته. پيش از اين سطرهاي جدا از هم در دوره هخامنشي تنها در متوني ديده شده است که به زبانهاي مختلف بوده و براي نشان دادن اين زبانها آنها را جدا از هم و با يک سطر فاصله مي نوشتند.در اطراف اين سطرها چند حروف هجاي پراکنده روي سنگ ديده مي شود که به شکل خط ميخي هستند و بايد مورد مطالعه قرار گيرند تا اين خطوط به طور کامل خوانده شوند. بر اساس گفته شاهدان محلي روي کتيبه عکسي از يه تاج نيز ديده مي سود که اين موضوع مي تواند باعث کشف اسرار جديد تري از اين موضوع باشد. کارشناسان ميراث فرهنگي معتقدند کشف اين کتيبه سنگي را در جزيره خارک آن هم زماني که بر سر نام خليج فارس بحثهاي متعددي در دنيا با راه افتاده است مي توان به شکل يک هديه آسماني ديد.اين کشف بي شک يکي از مهمترين يافته هاي باستان شناسي براي اثبات نام خليج فارس خواهد بود.
موسس سلسله شاهنشاهي پارتيان بود كه ايران را از گسستگي و لجام گسيختگي دوران تحت اشغال يونانيان سلوكي رهايي بخشيد . وي در سال 140 تا 160 قبل ازميلاد با نبردهاي وطن پرستانه ايالت هاي ماد- پارس- خراسان- بابل- اشور - هرات و سيستان ... را جزو ايران بزرگ نمود. وي پادشاه سلوكيان را اسير نمود و با انسانيت رفتار كرد و او را در گرگان مستقر ساخت و براي حسن نيت به انان با دختر وي ازدواج نمود.او را از بزرگترين اشخاص موثر در تاريخ ايران ناميده اند كه به راستي اگر ظهور نمي كرد امروز مشخص نبود ما در كجاي تاريخ جاي داشتيم.
ارشك يكم:
اين شخص با طايفه خود اپارني همدست شد در قرن 256 ق.م پرچم مخالفت با سلوكي ها بيافراشت و جنگ هاي متعدد با آنها نمود، در نتيجه غلبه يافت و دولت پارت را تاسيس كرد(250 ق.م بعضي 249 ق.م نوشته اند)پس از اين فتح، عزيمت باختر نمود و با اين مملكت كه نيز مستقل شده بود جنگ كرد در حين جنگ كشته شد و چون ارشك باني سلطنت اشكاني بود، شاهان ديگر اشكاني او را تقديس مي كردند.چنان كه به او لقب اپي فانس (به زبان يو ناني به معني نامي و پر افتخار )دادند و به ياد بود اينكه او سر سلسله اشكاني است به اسم خود كلمه ارشك(اشك را يونانيان -آرزاكس- نوشته اند كه يو ناني شده است ارشك) را افزودند(ارشك بعد ها اشك شد)مورخين اين نكته را رعايت كردند.
تيرداد يكم(اشك دوم)
آردوان يكم(اشك سوم): بعد از پدر بر تخت نشست و گرفتاري انتيو خوس سوم(كبير) برادر سلوكوس سوم استفاده كرد ، ولايت مردها(mardes) و ري و همدان را گرفت؛ و ليكن بعد كه پادشاهان مزبور با قشون زياد به ايران آمد، اردوان عقب نشسته پايتخت خود را هم به سلوكي ها داد.بعد انتيوخوس به گرگان رفت ولي از عهده سواره نظام پارتي برنمايد، بالاخره عهد نامه اي بين دولتين منعقد و اردوان رسما شاه ايران شناخته شد.شايان ذكر است كه در اين جنگ آنتيوخوس معبد آناهيتا را در همدان غارت كرده، ذخاير و نفايس زياد از آنجا بر گرفت.نوشته اند 4000 تالان (چهار ميليون و هشتصد هزار تومان امروزي تقريبا!!)قيمت ذخاير بوده است(208 ق.م)
فرباپت(اشك چهارم): شاه ايران از سلسله اشكاني-اشك 4(فري يا پيت- پس از پدر به تخت نشست و به آسودگي سلطنت كرد زيرا باختري ها متوجه هند بودند و با پارتي ها كاري نداشتند.فوت او در 181 ق.م بود.
فرهاد يكم(اشك پنجم): بعد از پدر به تخت نشست و تبرستان را تسخير كرده ، طايفه مردها را مجبور نمود كه در بندر درياي خزر و راهي را كه از خراسان به ماد مي رفت حفظ كنند.اين شاه شهر خاركس را در ري بنا نهاد(خاركس را بعضي با بندر درياي خزر و برخي با شهرستانك تطبيق داده اند.عقيده آخري مبني بر اين است كه ايزدور خاركسي (يكي از جغرافي دانان قديم)نوشته است:وطن او خاركس در وسط كوههاي البرز واقع است.در بندر درياي خزر را با سردرده خوار تطبيق كرده اند)
مهرداد يكم(اشك ششم): بعد از برادر به تخت نشست و باني عظمت دولت پارت گرديد.در اين دوران دولت سلوكي به واسطه جنگ با روميان و يهودي ها ضعيف شده بود.مهرداد در ابتدا مرو را از باختري ها گرفت بعد آذر بايجان را از امراي محلي كه در آنجا استقلال يافته بودند انتزاع نمود.پس از ان به خوزستان و پارس و بابل پرداخت و بعد به هند رفته قطعه اي را تا رود جلم به مملكت خود ضميمه كزد.از زمان او دولت پارت بزرگ شد.اين شاه با دمتريوس سلوكي جنگ كرد ولي در ابتدا بهره مندي نداشت زيرا يونانيان با دمتريوس همراهي كردند باختر هم بر پارتي ها قيام كرد وليكن مهرداد داخل مذاكره صلح شده ، دمتريوس را اغفال و بعد جنگ كرد و اورا گرفته در زندان انداخت.اين شاه به تقليد از شاهان هخامنشي خود را شاهنشاه خواند.
چهار شنيبه سوري اگر چه يك پندار نادرست ازآيين هاي گوناگون است و بعد از اسلام زاييده شده ،باري به هر جهت ريشه در فرهنگ ايراني دارد و به ديد ه من بايد هرجشن ايراني كه ريشه در فرهنگ ما دارد پرشكوه برگزار شود. اگر چه جشن چهارشنبه سوري از دل دين بهي بيرون امده اما اكنون رنگ ديني خود را از دست داده و جايگاه زادگاني و كشوري يافته است، كه بايد به هر روي پسنديده نگهباني شود.
پسر ويشتاسپ ملقب به داريوش بزرگ يا داريوش اول، سومين پادشاه هخامنشي بود.وي با كمك ديگر نجباي پارسي با كشتن گئومات مغ كه به عنوان برديا فرزند كورش بزرگ بر تخت نشسته بود سلطنت را به خاندان هخامنشي باز گرداند وي در سال 521 بر تخت پادشاهي ايران زمين جلوس كرد بزرگترين و شكوهمند ترين پادشاهي تاريخ ايران را پس از كورش بزرگ از خود بر جاي گذاشت.او پيرو دين بهي و مزديسنا زرتشت بود و همواره منش و بزرگي كورش كورش را دنبال مي كرد.پس از آن شورشهاي داخلي را سركوب كرد.نظام شاهنشاهي را استحكام بخشيد و سرزمينهايي چند به شاهنشاهي الحاق كرد .اغاز ساخت پارسه در زمان پادشاهي او بود . از ديگز كارهاي او حفر كانال بود كه درياي سرخ را به رود نيل و از آن طريق به درياي مديترانه پيوند مي داد.اين كانال در 2500 سال پيش ساخته شد كه بعدها به كانال سوئز معروف گرديد.طول اين كانال دريايي به بيش از 161 كيلومتر مي رسيده است و از عرض آن دو كشتي به راحتي عبور مي كردند.داريوش بزرگ خطي جديد براي ايرانيان به وجود آورد كه بعدها از خطوط رايج دنيا شد. داريوش بزرگ ايران را به بزرگترين كشور جهان مبدل رد(بيش از 28 كشور). داريوش بزرگ آموزش رايگان را براي قشر عوام كشور به صورت اجباري نمود و... اورا از ابر مردان ايران و جهان مي دانند مقبره او در دل رحمت در مكاني به نام نقش رستم در مرو دشت فارس (نزديك شيراز) است. شهرت او در غرب به خاطر وقوع نبرد نا موفق ايرانيان با يونانيان در مكاني به نام ماراتن، در زمان اوست.
خشايار شا:
از پادشاهان هخامنشي است.پدرش داريوش بزرگ و مادرش اتوسا دختر كورش بزرگ بود.نام خشايار شا از دو جز خشاي (شاه) و آرشا ( مرد) تشكيل شده است و به معني(شاه مردان) است.كنيبه هايي كه در كوه الوند و نيز در ارمنستان از خود به جاي گذاشت.او يكي ديگر از جانشينان بر حق پادشاهي هخامنشيان بود كه وي را فاتح سرزمين هاي اتن اروپا مي دانند.او اتن را به كلي تصرف كرد. دليل لشگر كشي وي عدول كردن يونانيان از قوانين ان روزگار بود زيرا ليدي كه جزوي از ايران توسط يونانيان به اتش كشيده شده بود و خشايار شا درصدد بر امد اين كار زشت را كه در ان زملن نزد ايرانيان گناه محسوب مي شده است جبران نمايد كه موفق نيز شد ولي ددر نبردهاي بعدي به ايران عقب نشيني كرد ولي اقتدار ايران را به زيبا ترين شكل حفظ نمود.
اردشير يكم(اردشير دراز دست): پسر خشايار شا ملقب به اردشير دراز دست يا اردشير يكم پادشاه هخامنشي بود نخستين بار يونانيان به او لقب دراز دست دادند.از اين رو در بسياري از كتب و منابع اردشير دراز دست ناميده شده است.وجه تسميت اين لقب به گونه هاي مختلف آمده است.1.او دستان درازي داشت به طوري كه وقتي مي ايستاد دستش به زانويش مي رسيد. 2. دراز دستي كنايه از قدرت زياد و تسلط بر امور اس به خاطر تسلط او به اوضاع مملكت دراز دست ناميده شد.از زمان اردشير دراز دست تاريخ ملي با تاريخ اساطيري ايران در هم مي اميزد.در بسياري از منابع اردشير دراز دست و بهمن اسفنديار يكي دانسته شده اند.
خشايار شا دوم: از پادشاهان هخامنشي بود .به گفته تاريخ نويسان وي تنها پسر از ملكه داماسپيا بوده كه پس از مرگ پدر به پادشاهي مي رسد و45 روز بعد توسط برادرش سغديانوس به قتل مي رسد.
سغديانوس: از شاهزادگان هخامنشي و پسر نا مشروع اردشير يكم است.وي برادرش خشايار شا ي دوم را 45 روز بعد از به سلطنت رسيدن به قتل رساند و خود به دست برادر ديگر داريوش دوم به قتل رسيد.
داريوش دوم: با نام اصلي اخس(به يوناني)يا وهوك(به پارسي باستان) فرزند نامشروع اردشير يكم بود كه پس از شورش بر ضد برادرش سغديانوس در سال 442 (پيش از ميلاد) به سلطنت رسيد و نام داريوش را براي خود بر گزيد اين پادشاه هخامنشي 19 سال بر ايران حكومت كرد.داريوش از همسرش پريزا صاحب دو پسر به نامهاي اردشير و كورش شد و بعد از وي پسرش اردشير دوم به سلطنت رسيد.
اردشير دوم: پادشاه هخامنشي ، پسر بزرگ داريوش دوم و پريزا بود كه پس از مرگ پدر به سلطنت رسيد .اردشير در ابتداي سلطنت خويش شورشهاي برادرش -كورش كوچك- را سركوب كرد و سر انجام در سال 401(پيش از ميلاد) او را به قتل رسانيد.از اتفاقات مهم دوران سلطنت اردشير تلاش نا موفق او در تسخير مجدد مصر است.اين پادشاه هخامنشي تا زمان مرگ خويش 358 (پيش از ميلاد) بر ايران حكومت كرد.
اردشير سوم: نام نخست اردشير سوم اخس بوده كه تصور مي كنند يوناني شده وهوك است، ولي وي پس از اينكه بر تخت نشست ، خود را در سنگ نبشته تخت جمشيد ارت خشثر يا اردشير ناميد.چنين نوشتند نويسندگان يوناني ديودور و اريان ، نام اورا آرتا كسرك سس يا ارتا سس نوشته اند .ابو ريحان بيروني در اثار الباقيه وي را اردشير سوم و اخس ناميده اما در برخي نوشته هاي تاريخي اين شاه با اردشير يكم اشتباه گشته اند.
ارسس داريوش سوم:
(330-380 ق. م. ) اخرين پادشاه هخامنشي بود و از اسكندر شكست خورد.اين پادشاه كه او را در كتب پهلوي (دارا پسر دارا) خوانده اند فرزند آرسان پسر آستن و نوه داريوش دوم است.بنابر اين داريوش سوم نسبش با فاصله 3 نسل به داريوش دوم مي رسد و به همين جهت او را پسر دارا (فرزند داريوش دوم) گفته اند آغاز پادشاهي داريوش سوم با شروع حكومت اسكندر پسر فيليپ در مقدونيه تقريبا مقارن است و در سير تاريخ ع او مانند رقيبي است كه سرنوشت براي اسكندر تراشيده است.داريوش سوم در سال 336 ق.م بر تخت نشست و سلطنتي را اغاز كرد كه دوران كوتاه ان پر از وقايع بزرگ و در عين حال سوزناك است . پايان زندگي او در حقيقت پايان امپراطوري بزرگ هخامنشي است.
کورش بزرگ بنیانگذار حقوق انسان ها و آزادی و برابری بشریت است که جهان را دگرگون نمود.وی مقتدر ترین وبا تدبیر ترین افراد تاریخ جهان است به دلیل اخلاق و منش و کردار نیک منش نامش در تاریخ به ثبت رسید.او پیرو دین بهی زرتشت بود.که تاریخ همواره از او به عنوان یکی از نوابغ بشریت نام می برد.او پادشاه ماد را شکست داد.پادشاه لیدی را نیز مغلوب ساخت و بابل را که یکی از بزرگترین مراکز جهان ان روزگار بوده است با صلح و ارامش و رغبت مردمان آنجا به کلی فتح کرد و پس از ورود به بابل به احترام به خدای مردوک آنان تاجگزاری نمود تا حسن نیت خویش را به ملت مغلوب به اثبات برساند به صورتی که آنان اورا فرستاده خدا می نامند .پس از آن بنای بزرگترین شاهنشاهی و امپراطوری تاریخ را بنا نهاد که در نهایت در سال ۵۲۸ قبل از میلاد در جنگ با سکاهای خون ریز کشته شد.هم اکنون تندیس سنگی این مرد بزرگ در سیدنی استرالیا و یکی از پارکهای بزرگ ایلات متحد از طلای خالص نصب می باشد و اعلامیه او در سازمان ملل نقش سمبل آزادی و دموکراسی را برای نخستین بار در جهان ایفا می کند منشور جهانی حقوق بشر کورش هخامنشی ُ کورش بزرگ از دید شخصیت های برجسته جهانی تندیس سنگی از کورش بزرگ در ایالات متحده آمریکا لینک به کتابخانه فارسی رایگان جهت دانلود کتاب زندگی کورش بزرگ مشهورترین زندگی نامه کورش بزرگ اثر گزنوفون یونانی به نام کوروپدیا-به زبان انگلیسی.
کمبوجیه:
پسر بزرگ کورش بزرگ هخامنشی بود که به نامهای کمبوجیه دوم ُکمبوزیه و کامبیز نیز معروف است.طبق گفته هرودوت مادر وی کاساندانه بوده استُاما کتزیاس نقل کرده که مادر وی امتیس نام داشته است.کمبوجیه پس از کورش ُپدرش به سلطنت رسید.او با اقتداری ستودنی و باورنکردنی در سال ۵۲۵ قبل از میلاد سرزمین های مصر را به دلیل عمل نکوهیده مصریان در برابر ایرانیان که تعدادی از ایرانیان را در مصر کشتند و به تمسخر پرداختند فتح کرد و کل مصر به زیر چتر پادشاهی ایران در اورد .او پیرو مزدیسنا زرتشت بود و همواره دین بهی را دنبال میکرد وی برادری به نام بردیا داشت.کمبوجیه قصد لشگر کشی به مصر را داشت اما از بیم اینکه برادرش در غیاب او پادشاهی اورا بدست آوردُبرذیا را مخفیانه به قتل رساند.او به مصر لشگر کشید و این کشور را فتح کرد به همین دلیل به وی در تاریخ لقب فاتح مصر را داده اند.در زمانیکه کمبوجیه در مصر حضور داشت خبر به سلطنت رسید برادرش بردیا را به وی دادند در حالیکه او برادرش را پیش از این کشته بود.کمبوجیه در بازگشت به ایران در گذشت.هرودوت چون او به خدای مصر(یک گاو) بی احترامی کرده بود اورا به ضرب چاقو کشته بود به او لقب دیوانه داد ولی این یکی دیگر از برگهای زرین خداپرستی در ایرانیان آن روزگار بود.
بردیای دروغین (گئومات مغ):
نام پسر کوچک تر کورش بزرگ هخامنشی و برادر کمبوجیه دوم بود.کورش بزرگُ در بستر مرگ بردیا را به فرماندهی استانهای خاوری شاهنشاهی ایران گماشت.کمبوجیه دوم پیش از رفتن به مصر از آنجا که از احتمال شورش برادرش می ترسید دستور کشتن بردیا را داد.مردم از کشته شدن او خبر نداشتند و در سال ۵۲۲(۰پیش از میلاد) شخصی به نام <گئومات مغ> خود را به دروغ بردیا نامید و بر کوهی نزدیک سهر ایرانی پیشیاوادا اعلام شاه بودن کرد.در متون تاریخی از وی به عنوان بردیای دروغین یاد شده است.
کيومرث نخستين پادشاه و بنيانگزار سلسله پيشدادي در پيش از ظهور هخامنشيان.نام وي در اوستا گيومرتا آمده است و ذکر شده است که زرتشتيان اورا نخستين انسان مي دانند.در زمان او مردم در غارها و کوهها بودند و بدن خود را با پوست حيوانات مي پوشاندند. هوشنگ طهمورث جمشيد پسر ويونگهان-چهارمين پادشاه پيشدادي.که جشن نوروز را بنيان نهاد و رسوم و ايين هايي شادي براي ايرانيان بر جاي گذاشت که اورا جم يا جمشاسب هم گفته اند. فريدون ايرج منوچهر نوذر طهماسب کيقباد کيکاوس کيخسرو لهراسب گشتاسب پنجمين پادشاه از سلسله کياني.پسر لهراسب و پدر اسفنديار روئين تن گفته شده که زرتشت در زمان وي ظهور کرده و گشتاسب اولين کسي است که به زرتشت گرويده است و از مبلغان اصلي دين بهي مي باشد که در گسترش آن نقش مهمي ايفا کرده است. بهمن هما دارا
مادها 600 سال قبل از ميلاد مسيح مادها بر ايران حکومت مي کردند پايتخت سلاطين ماد اکباتان(همدان) بود.
دياکو بنيانگزار دولت ماد در سال 1332 پيش از هجرت محمد بود.مردم ماد اورا به پادشاهي برگزيدند.دياکو هگمتانه را به پايتختي خود در اختيار کرد و در آن بر روي تپا ها هفت دژ تو در تو ساخت و هر يک را به رنگ ويژه اي در اورد.دياکو 53 سال پادشاهي کرد و بر همه طايفه هاي ماد فرمانروايي کرد و پارس هاي انشان نيز پيرو او شدند. فره ورتيش (حدود سال 665-633پ.م.) پسر دياکو دومين شاه ماد بود.وي مانند پدرس با دولت اشور اغاز به جنگ کرد ولي شکست خورد و به دست پادشاه آشور آشور باني پال کشته شد.نام فرورتيش تلفظ ديگري از فرهاد است.
ادامه دارد....
می توانیددر ادامه مطلب اسامی پادشاهان را به طور کامل مشاهده کنید.
حدود 140 سال پيش سازمان صليب سرخ تاسيس شد.بنيانگزار اين نهضت هانري دونان سوئيسي بود که تحت تاثير صحنه هاي جنگ ميان فرانسه و اتريش در سال 1859 کتابي منتشر ساخت.او در اين کتاب پيشنهاد کرد در هر کشور يک جمعيت امدادي داوطلب تاسيس شود و دولت هاي جهان طي کنفرانسي بين المللي موافقتنامه اي را به تصويب برسانند که به موجب آن مباني حقوق حمايت از امدادگران و مراکز درماني در جنگ تاميين شود. دولتهاي اروپايي از اين حرکت استقبال کردند و پيشنهاد او به تاسيس صليب سرخ بين المللي و تصويب کنوانسيون هاي ژنو انجاميد.در تاسيس کميته بين المللي صليب سرخ به احترام هانري دونان نقش و رنگ پرچم سوئيس زادگاه اورا به عنوان علامت صليب سرخ انتخاب کردند و به تدريج ديگر کشورها آن را به عنوان علامت ملي امدادي خود برگزيدند. در سازمان صليب سرخ دو نشان ديگر هم به رسميت شناخته مي شود که يکي از آنها شيروخورشيد سرخ است. در سال 1874 دولت ايران اولين کنوانسيون زنو مورخ 1864 تصويب کرد.در سال 1906 نماينده دولت وقت ايران در سومين کنفرانس صليب سرخ در ژنو شرکت و در آن علامت شير و خورشيد سرخ را به عنوان علامت رسمي جمعيت ملي ايران پيشنهاد کرد در سال 1301 جمعيت ملي امدادي ايران با نام جمعيت شيروخورشيد سرخ تاسيس شد و در کنفرانس بين المللي 1308 در ژنو اين علامت به تصويب رسيد.اما در اين کنفرانس در کنار اين نشان علامت هلال احمر هم به عنوان نشاني تصويب شد. نشاني که تاريخ آن به سال 1876 و به امپراتوري عثماني باز مي گردد.امپراتوري عثماني در اين سال براي جمعيت امدادي خود به جاي صليب سرخ از هلال احمر در زمينه سفيد استفاده کرد و بعدها بسياري از کشورهاي اسلامي پس از استقلال و فروپاشي امپراتوري عثماني علامت هلال احمر را به عنوان علامت رسمي جمعيت امدادي خود برگزيدند.ايران هم در سال 59 و بعد از انقلاب اسلامي در نامه اي که به صليب سرخ جهاني نوشت اعلام کرد که دوست دارد علامت شيروخورشيد سرخ به نام ايران محفوظ باشد اماعلامت خود را به هلال احمر تغيير مي دهد!!!!!!!! ايران در اصل با اين کار نشان هلال احمر را که تاريخي مربوط به امپراتوري عثماني داشت به جاي علامت و نشان ملي خود تغيير داد.! اما در سالهاي گذشته و بعد از گذشت بيش از 25 سال از تغيير نشان ايران در سازمان صليب سرخ نشان شيرو خورشيد که همچنان حق استفاده از آن براي ايران محفوظ است به خطر افتاد. اسرائيل در اجلاس فدراسيوني که سال گذشته و با حضور بسياري از اعضا از جمله ايران برگزار شد نشان جديدي تحت عنوان کريستال سرخ را پيشنهاد داد تا به عنوان يک علامت جديد به رسميت برسد.اما با مخالفت کشورهايي مثل سوريه ,چين و ايران اين نشان به رسميت نرسيد. طبق کنفرانس بين المللي 1308 در ژنو علائم سه گانه صليب سرخ ,شيروخورسيد و هلال احمر به عنوان تنها علائم به رسميت شناخته شده است.اما چون در حال حاضر از علامت خود استفاده نمي کند در صورت پيشنهاد يک نشان جديد و رسيدن به اجماع خطر حذف نشان ايران وجود دارد.
بهمن 57 بود.گروهي از انقلابي ها دور مجلس جمع شده بودند و در يک چشم به هم زدن از سر در مجلس بالا رفتند و مجسمه هاي شير و خورشيد را به پايين پرت کردند! عبدالحسين حائري که پشت انبوهي از کتاب هاي خطي در کابخانه مجلس نشسته اين حرف ها را مي زند. بريده بريده و آرام آرام حرف خود را ادامه مي دهد: مي خواستند تکه هاي مجسمه را با خود ببرند ولي اجازه نداديم.با آنها صحبت کرديم خواهش کرديم و بعد آنها هم مجسمه را به همان حال رها کردند حتي يک مجسمه فرشته هم در وسط حياط است که ماري به دست دارد فکر مي کردم آن را هم خراب کنند اما به آن آسيبي وارد نشد بعد ها هم مخسمه زنگ زده شد و مورد لطف قرار گرفت.اما هيچ وقت ديگر به مجسمه هاي شير و خورشيد توجه نشد! مجسمه هاي رها شده شير و خورشيد در کنار سر در بعد از چندي به اداره اموال مجلس منتقل شدند. اما مجسمه هاي رها شده بار ديگر پنج سال پيش و همزمان با بازسازي ساختمان مشروطه مجلس بهارستان براي ساختمان تشريفات از اداره اموال بيرون آمد و توسط کارشناساني که در ساختمان کار مي کردند مرمت شد. اين روزها به فکر پيدا کردن خورشيد هايي هستند که پيش از اين بر دوش مجسمه هاي شير وصل بوده است. شير هايي که امروز بر پشت خود خورشيد ندارند اما هر روز چند ساعتي زير نور خوشيد افتاب مي خورند.شير ها يي با دو شمشيردر دست پشت به ميدان بهارستان روي زمين و بر يک پايه فلزي در حياط مجلس نشسته اند. اين مجسمه ها 99 سال پيش به نشانه قدرت و نگهباني در بالاي سر در جاي گرفتند و نمايندگان هر روز بعد از عبور از زير انها وارد مجلس مي شدند.مجسمه هايي که در سال هاي ورودي مجلس وقايع مختلفي ديده اند و در به توپ بستن مجلس اسيبي نديدند و لياخوف روسي نتوانست به انها آسيبي بزند. مجسمه هاي شير و خورشيد مجلس امروز 28 سال و سه ماه و 10 روز است که در انتظار زماني هستند تا بار ديگر بر سر در ورودي مجلس بهارستان جاي گيرند.
صَفّاريان از دودمانهاي ايراني فرمانرواي بخشهايي از ايران بودند. پايتخت ايشان شهر زَرَنگ بود. يعقوب ليث نخستين امير اين خانواده بود که دولت مستقل اسلامي صفاريان را بنياد نهاد يعقوب بن ليث بن معدل بن حاتم بن ماهان صفاري در سيستان از جمله کساني بود که از اطاعت محض عباسيان سر باز زد و به گونه اي ادعاي استقلال طلبي کرد به تدريج تمام سيستان و قسمتي از اطراف خراسان را دچار نا امني کرده و جولانگاه تاخت و تاز بي امان خويش ساخته بودند، و چون حاکم سيستان، که از دست نشاندگان طاهريان بود از عهده دفع آشوب آنها بر نميآمد عياران شهري، طبقات جوانان و جوانمردان محلي، به عنوان مطوعه و غازيان، به دفع خوارج همت گماشتند يعقوب و برادرانش - عمرو و علي که بعدها در عياريها و شبگرديهاي شهر با او شريک و رفيق شدند، از فرزندان ليث رويگر و از اهالي قريهاي به نام قرنين بودند. يعقوب که به زودي در نقش رهبر جنگجويان ضد خوارج و ضد طاهري ظاهر شد، توانست به تدريج آشوبهاي محلي را سرکوب و امنيت سيستان را تأمين نمايد «حوالي 248 ق / 862 م»، و چندي بعد دولت تازهاي را در سيستان بنيان گذارد قيام و نهضت يعقوب، آن گونه که او آرزو ميکرد، کامياب نشد. چنين به نظر ميرسد که دليل عمده ناکام ماندن آن، تا حد زيادي، مربوط به ناهمگوني سپاه خودش بود که از عناصر مختلفي همچون عياران، اسيران جنگي و سربازان مزدور تشکيل ميشد که هيچ چيز به جز قدرت فرماندهي، پايبندي به انضباط نظامي، و مهارت جنگي يعقوب آنها را به هم پيوند نميداد. در بين سپاهيانش، شايد جز عياران سيستان و دوستان شخصياش، کمتر کسي از سران سپاه، اقوام او را در خلع طاعت خليفه تأييد ميکرد، ولي او همچنان در مخالفت با خليفه استوار، يک دنده و سر سخت بود خاطره فرمانروايي يعقوب و برادرش عمرو، که باعث احياء راه و رسم پهلواني، عياري و جوانمردي بود، قرنها بعد از آنها، در تاريخ باقي ماند و نامشان در سيستان و خراسان و در فارس زنده بود. نقش صفاريان، به ويژه يعقوب و عمرو، در احياء روحيه ملي در خاطر ايرانيان، براي سدههاي متوالي همچنان دوام داشت و زمينهاي براي ديگر سلسلههاي مستقل ايراني شد.
محوطه زاهدان کهنه در 27 کيلومتري جنوب شرقي زابل ودرشمال حوزه زهک سيستان واقع شده است . بقاياي اين شهر از پنج بخش مجزا به نامهاي قلعه، ارگ اول، ارگ دوم،شارستان وربض تشکيل شده است ، غير از ربض شهر که فاقد حصار است ، هريک از ديگر بخش هاي اين محوطه عظيم با حصاري قطور وبرج هاي مستحکم خشتي محصور شده اند. زاهدان کهنه يکي از بزرگترين شهرهاي ايران در سده هاي ميانه اسلامي است که فقط وسعت مجموعه قلعه، ارگ وشارستان محصور ان به حدود 272/248/3 مترمربع (معادل 325 هکتار) مي رسد.
نام اصلي اين محوطه باستاني،شهر سيستان بوده است وزاهدان نامي است که بعد از حمله امير تيمور گورکاني به خرابه هاي اين شهر تاريخي داده شده است. هنگامي که امير تيمور شهر سيستان را که دارالحکومه بوده است تصرف کرد، مطابق عادت خويش هنرمندان ، دانشمندان، صنعتگران، عرفا وزهاد رااز ديگر مردم جدا کرده وانهارا به جان امان داد، مشروط برانکه انها نيز به زادگاه اوردر سمرقند رفته، باقي عمر خويش را صرف خدمت به اباداني ان ناحيه بکنند. دراين بين چهل وچهارتن از عرفا وزهاد بزرگوار سيستان، ازاين بخشش مشروطتيمور استقبال نکردند ومردن درزادگاه خويش را به رفتن درسرزمين دشمن ترجيح دادند. تيمور که اين جسارت وسرسختي راديد براشفت ودستورداد همه ان چهل وچهارتن را ازدم تيغ گذرانده ودريک گوردسته جمعي دفن کنند.ازان پس تاکنونف مردم سيستان به پاس احترامي که براي ان چهل وچهار پير قايل بودند نام اين شهررا که مدفن ان بزرگواران بود، زاهدان گذاشته اند. زاهدان کهنه يا شهر سيستان دراوايل قرن پنجم هجري قمري وپس از ان که شهر زرنگ اعتبار سياسي ونقش مرکزي خودرا ازدست داد بنياد نهاده شد وتا سده نهم هجري قمري نيز هم چنان وبدون وقفه دارالحکومه سيستان بوده است اين شهر با حمله تيمور گورگاني درسال 785 هجري قمري به شدت تخريب شد وسپس با حمله شاهرخ تيموري درسال 811 هجري قمري که با خرابي سدهاي سيستان همراه بود، به تباهي کشيده شد وازان پس نيز براي هميشه دربستر تاريخ خفته ماند.
یکی از اثار بسيار زيبا که به اوايل دوره هخامنشيان تعلق دارد بناي چهارگوش برج مانندي است که در دوران اسلامي به زندان سليمان شهرت يافته و اکنون فقط يک ديواره آن باقي مانده است و احتمالا آرامگاه کمبوجيه بوده است. ارتفاع برج نزديک به چهار ده متر و قاعده آن 7/27 در 7/23 متر است که بر سکويي سه پله اي قرار داشته است. در ورودي اين بنا در جهت شمال غربي تعبيه شده و نزديک به 7/50 متر از سطح زمين ارتفاع دارد.يک پلکان بيست و نه پله اي به اتاق بالاي برج مي رفته است, ولي در آن طوري ساخته شده بوده که وقتي بسته مي شده ديگر باز نمي شده و اين امر با آرامگاه بودن آن مناسبت دارد.ديواره هاي اين برج از سنگ سفيد و مرمر نما ساخته شده است ولي براي تزيين آن تعداد زيلدي گودي هاي کوچک مستطيلي در رديف هاي منظم و نيز ده عدد گودي پنجره مانند که پنجره کور ناميده مي شود, در جوانب آن در آورده اند و اين پنجره ها را با سنگ هاي سياه قاب گرفته اند.
برای اون دسته از دوستان که مکان این بنارو خواسته بودن فرمایشات مهران عزیز خوندنیه:
من كاملا مطمئن نيستم اما ميدونم كه زندان سليمان كه آرامگاه يكي از شاهان هخامنشي بوده در پاسارگاد واقع است، در 90 كيلومتري تخت جمشيد. البته كمبوجيه هم نام پسر كورش بوده و هم نام پدر او و شايد اين مكان آرامگاه پدر او باشد اما زياد اطمينان ندارم بايد دوباره به كتاب رجوع كنم.اين را از آن جهت ميگم كه پس از كمبوجيه پسر كورش چه كسي براي او آرامگاه درست كرده چون پس از مرگش پسري از او به پادشاهي نرسيد و سلطنت به داريوش رسيد كه از شعبه ديگر از خاندان هخامنشي بود مگر آنكه داريوش دستور ساخت اين آرامگاه را داده باشد.
يکي از بناهاي مهم تاريخي بوشهر است که به دوران هخامنشي تعلق دارد و جزو کاخهاي زمستاني اين امپراتوري بزرگ محسوب مي شده است.اين کاخ در 12 کيلومتري شمال شهر برازجان ,در ميان نخلستانهاي روستاي درودگاه در محل تلاقي دو رودخانه شاپور و دالکي قرار گرفته است.جلگه برازجان در دوره هخامنشي اهميت فراوان دارد و علتش اين است که ايران در دوره هخامنشي صاحب نيروي دريايي شد و توانست از راه دريا به تجارت و کشور گشايي بپردازد.علت انتخاب اين جلگه نزديکي آن به خليج فارس و در پي آن تسلط بر راههاي تجاري منطقه و تحت نظر داشتن آبراهه هاي جنوبي از لحاظ سياسي و اقتصادي بووده است.تمامي اين مسائل وسيله برپايي3 کاخ سنگ سياه,بردک سياه و کاخ چرخاب رادر اين منطقه فراهم اورده است.
تالار مرکزي بردک سياه 36 ستون دارد و از اين لحاظ شبيه کاخ اپاداناي تخت جمشيد است. استفاده از دو نوع سنگ تيره و روشن در ساختار اين کاخ, نماي بسيار زيبايي از آن را به بيننده عرضه مي کند.کشفياتي که در کاخ هخامنشي بردک سياه انجام شده به روشن شدن بخش هايي از تاريخ و تمدن دوران هخامنشي کمک کرده است, براي مثال پيدا شدن يک دسته خنجر زنانه که از جنس عاج است به همراه چند قطعه ابزار تزييني , سکونت زنان را در اين کاخ ثابت مي کند. اوايل سال 84 گروه کاوش توانستند نقش برجسته در گاه کاخ را بيابند که شاه را در حال ترک کاخ نشان مي دهد , در حالي که ملازمش پشت سرش (البته تصوير او از ميان رفته است)چتري آفتابي روي سر پادشاه گرفته است. در اين نقش برجسته که آن را متعلق به داريوش اول مي دانند, تاج شاه داراي سطحي صاف و بدون تزيين است و اين احتمال را قوت مي بخشد که تاج مزبور همانند تاجهاي برخي نقش برجسته هاي تخت جمشيد روکشي از طلا داشته است.به همراه اين نقش برجسته , سنگ نوشته اي به خط ميخي و زبان بابلي نو و تعداد زيادي قطعه سنگ يافت شد که اين قطعه سنگها , نقشهاي مختلفي چون دست , دسته سايبان با بخشي از تاج شاهي ,ريش مجعد و بخشهايي از صورت و گوشه چشم دارند. مهمترين يافته کاخ هخامنشي بردک سياه , 4 قطعه طلاست که در مجموع 3 کيلو و 200 گرم وزن دارد.کاربرد و هويت دقيق اين 3قطعه هنوز مشخص نيست , اما تصور مي شود که شايد روکشهاي زرين درهاي چوبي تالار باشند يا سنگ بناي کاخ که غالبا در دوران هخامنشي روي ورقه اي ضخيم و زرين حک مي شده است.تصور مي شود قطعه چهارم قسمت بالاي يک جام زرين هخامنشي باشد که زير لبه آن يک خط ساده حک شده است. کاخ بردک سياه در طول سالهاي گذشته بشدت مورد تخريب کشاورزان محلي قرار گرفته است.عدم زه کشي باعث شده آبياري زمينهاي کشاورزي سبب تخريب آثار بر جاي مانده از کاخ شود.عوارض جوي نيز به جريان تخريب کمک کرده است. بسياري از ته ستونهاي کاخ يا شکسته يا جابه جا شده اند و برخي از آنها ترکيب اوليه خود را از دست داده اند.به علت نبودن هيچ گونه نظارتي! حفاري هاي غير مجاز در محوطه کاخ و اطراف آن بسيار زياد شده است.
يکي گيتي يکي يزدان پرستد يکي پيدا يکي پنهان پرستد يکي بودا و ان ديگر برهمن دگر زان موسي چوپان پرستد يکي از روي دستور اوستا فروغ و خاور و رخشان پرستد يکي ذات مسيح ناصري را بسان حضرت صبحان پرستد گروهي پيرو وخشور تازي حديث و سنت و قران پرستد فقيه ازمند از روي شهوت گهي حور و گهي غلمان پرستد چه نيرنگ است ياران مفتي شرع مريد ابله و نادان پرستد اگر پرسي ز کيش پور داوود جوان پارسي ايران پرستد...
تاريخ اختراع خط اوستايي را اواخر دوره ساساني دانستهاند در سده سوم ميلادي براي نوشتن متون ديني مربوط به آيين زردشتي، به ويژه کتاب اوستا استفاده شده است. اين خط از راست به چپ نوشته مي شد و چهل و چهار حرف داشت اين خط از خط پهلوي برگرفته شده ولي از آن کاملتر است زبان اوستايي هم يکي از اصول و پايههاي زبان ايران است. اين زبان خاصه قسمتهاي قديم آن «گاثه» بسيار کهنه به نظر ميرسد و مانند زبان سنسکريت و عربي داراي اعراب است، يعني اواخر کلمات از روي تغيير عوامل تغيير ميکرده است و حرکات گوناگون به خود ميگرفته است، همچنين داراي علايم جنسي و تثنيه بوده است. اوستا در اصل «اَوْپِسْتاکْ» است به معني بنيان جا افتاده و محکم، کنايه است از آيات محکمات و شريعت پابرجاي و به صيغهي صفت مشبهه است، در «تاريخ طبري» و ديگر متقدمان از مورخان عرب «ابستاق» و «افستاق» ضبط شده است و در زبان دري «اُوسْتا - اُسْتا - وُسْت - اُسْت» به اختلاف ديده ميشود و همه جا با لفظ «زند» رديف آمده است - کاف آخر «اوپستاک» که از قبيل کاف «داناک» و «تواناک» است در زبان دري حذف ميشود و تلفظ صحيح اين کلمه بايستي «اوْپِستا» باشد ولي به تقليد شعرايي که بضرورت اين کلمه را مخفف ساختهاند ما آن لفظ را «اوْسِتْا» خوانيم
«گاثه» قديمترين قسمت اوستا است و ساير قسمت ها به آن کهنگي نيست. آنچه امروز از اين کتاب در دست ما باقي است پنچ جزو يا پنج بخش است و به اين نام معروف : 1- يَسْنا - که گاثه جزء آن است، و معني آن ستايش ميباشد.
2- ويسپَرَذ ْ- که آن هم از ملحقات يسنا و در عبادات است و معني آن «همهي ردان و پيشوايان» است.
3- وَنْدايداذ - که در اصل ونديودات بوده است، يعني ادعيه و اوراد بر ضد ديوان و اهريمنان.
4- يَشْت - که قسمت تاريخي اوستا از آن مستفاد ميشود آن هم از مادهي يسنا و به معني عبادت و ستايش است 5- خرده اَوِستا - يعني اوستاي مختصر يا مسائل مختصر و خرد اوستا، و آن عبارت است از عبادات روزانه، ماهيانه، ساليانه، اعياد، جشنها، طريقهي زردشتي گري، کُشتي بستن، آداب زناشويي، عروسي، سوگواري و غيره قسمتي از اوستا عبارت بوده است از قصيدههايي (سرودهايي) به شعر هجايي در ستايش اورمزد و ساير خدايان اَرْيايي (امشاسپنتان) که سمت زيردستي يا مظهريت نسبت به اورمزد و خداي بزرگ يگانه داشتهاند و اشاراتي داشته در بيان بنيان خلقت و وجود کيومرث و گاو نخستين «ايوداذ» و کشته شدن گاو و کيومرث به دست اهرمن و پيدا شدن نطفهي کيومرث در زير خاک به شکل دو گياه که نام آن دو (مهري و مهرياني - مردي و مردانه - ملهي و ملهيانه - ميشي و ميشانه - به اختلاف روايات) بوده است و مورخان آن را از جنس «ريواس» دانند و ظاهرا مرادشان همان «مهر گياه» معروف باشد.
نام سيستان نيز در دوران هخامنشي زرنگيا بوده و زرنگه در فارسي باستان به معناي دريا است .شهر زرنج كنوني در سيستان بازمانده نام باستاني آن است. حدود سال 128 پيش از ميلاد سيستان توسط سکاها فتح شد و نام شهر بر پايه تصرف سکاها سيستان گذاشته شده است به معني محل سکاها . در اين سال اردوان دوم شاهنشاه مسن ايران بود که هنوز دولتشان قدرت کافي براي مقابله در برابر تجاوزات بيگانگان را نداشتند . ولي بعدها به يکي از قطب هاي قدرتمند آسيا تبديل شدند . اردوان در سال 124 پيش از ميلاد درگذشت مهم ترين سند مکتوبي که پيرامون سيستان موجود است متن پهلوي دوره ساساني است . در بخش شهرستانهاي ايران در دوره ساساني نيز اشاره کوتاهي به سيستان شده است ولي در قسمت شگفتي ها سيستان مورخين ساساني چنين نگاشته اند شگفتي و ارزشمندي سرزمين سيستان نسبت به ديگر شهرهاي ايران از روي بيشتر است : به دليل آنکه رود هيرمند و درياي فرزدان و درياي کيانسه و کوه اوشد اشتار اندر سرزمين سيستان قرار دارد . زايش و پرورش هوشيدر و هوشيدرماه و سوشيانس زرتشت اسپنتمان که از آن ما را خبر داده است و رستاخيز خواهد شد از اين سرزمين است يکي آنکه بر تخمه و نژاد کياني در اين سرزمين گزند وارد آمد . از فرزندان فريدون - سلم که کشور روم و توچ که ترکستان را شاهي مي کرد ايرج که ايران را شاهي مي کرد کشتند و از فرزندان ايرج به جز کنيزي هيچ کس نماند .فريدون به درياي فرزدان در سيستان رفت و از اردويسوراناهيد و ديگر ايزدان که مقام بزرگ داشتند براي باز بدست آوردن ايرانشهر و فره کياني نيايش کردند گشتاسب شاه دين را به درياي فرزدان روايي بخشيد . نخستين شاگردان زرتشت به سيستان و سپس به ديگر ممالک رفتند . چاشتن و رواداشتن دين اندر سيستان را اوستا نسک به نسک به دوده بهان فراز يافت . اسکندر گجستک چون به ايرانشهر سيستان رسيد ايرانيان را که آئين مغ و آتش داشتند گرفت و کشت .
از مهران عزيز ممنونم بابت راهنمايي وتصحیح در نوشته هاو پستهام. دوستان مطلبم رو ويرايش کردم اين صحيحه.
در فوريه 2001 برابر با بهمن ماه 1379 هجري خورشيدي همايشي با عنوان "نخستين کنفرانس بررسي نقش شيرازيها در دولت و تمدن شرق افريقا" در نايروبي پايتخت كشور آفريقايي كنيا برگزار شد. اين همايش به همت رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در كنيا وبا همكاري موزه ملي كنيا برپا شده بود. در مدت دوروز برپايي سمينار كه در محل هتل پانافريك صورت گرفت سخنراناني از ايران ، كنيا و تانزانيا به ارائه مقالاتي در خصوص موضوع گردهمايي پرداختند. همچنين نمايشگاهي از آثار تاريخي ايران و نيز تمدن شيرازي شرق افريقا ايجاد شده بود و فيلمهايي نيز در اين زمينه نمايش داده شد.
ارتباط ايرانيان با آفريقا از روزگار هخامنشيان آغاز شد. فتح مصر بوسيله کمبوجيه نقطه عطفي بر اين روابط بود. با حکومت 200 ساله ايرانيان باستان بر مصر، ليبي، تونس و حبشه (اتيوپي) نخستين گام بر توسعه روابط فرهنگي و بين تمدني ميان ايران و ملل آفريقايي برداشته شد. کشفيات باستانشناسي ازجمله سفالهاي ساساني در اين کشورها، ادامه ارتباط ايرانيان و آفريقا را نشان ميدهد.
اما سرآغازدولت و تمدن شيرازي در شرق آفريقا به هزار سال پيش برميگردد. در اواخر قرن چهارم هجري (10 ميلادي) درپي تحولاتي كه مربوط به نواحي جنوبي ايران بوده است تعداد قابل توجهي از بازرگانان و دريانوردان ايراني نخست از بندر سيراف (طاهري) و سپس از جزاير کيش و هرمز به سواحل شرقي افريقا کوچ نمودند. اين مهاجرت به فرماندهي شخصي به نام علي پسر حسين شيرازي (يا علي پسر حسن) صورت گرفته كه احتمال دارد از خاندان بويه (شاخه فارس) باشد. او با استقرار در كيلوا (درساحل تانزانياي كنوني) و تصرف سواحل وجزاير اطراف آن (زنگبار يا زنج) در حد فاصل موگاديشو (مقديشو) در سومالي كنوني تا سغاله (سوفالا) در موزامبيك كه سراسر سواحل كشورهاي كنيا، سومالي، موزامبيک، کومور و تانزانيا رادربرميگيرد و تاسيس مراكز حكومتي در لامو، ماليندي و چند جاي ديگر، پادشاهي شيرازيها را پايهگذاري كرد.
اين دولت حدود پانصد سال پايدار بود؛ و کمکم با کاهش قدرت اين پادشاهي و قدرت گرفتن حکومتهاي فاطمي، ايوبي، مملوکها و عثماني در مصر و شمال آفريقا دولت شيرازيها تضعيف شد. سرانجام در اواخر قرن نهم هجري درپي هجوم پرتغاليها در زمان ابراهيم، آخرين فرمانرواي شيرازي به عمر آن خاتمه داده شد . دولت شيرازي شرق افريقا نقش مهمي در توسعه مناسبات تمدني آن سامان داشته و نيز پديدآورنده فرهنگ و قوميت سواحيلي شده است.
فرهنگ سواحليكه امروزه در شرق آفريقا وجود دارد و متشكل از عناصر گوناگون است، در گام اول حاصل امتزاج تمدن ايراني وآفريقايي بوده است. بنابراين هم از نظر نژادي و هم از نظر زبان وآداب و رسوم ميتوان عناصر ايراني قابل توجهي در آن سراغ گرفت. بهگونهاي که واژههاي پارسي بسياري در زبان سواحيلي کنوني وجود دارد؛ که در ارتباط با موضوعهاي اقتصادي، بازرگاني، اداري، معماري، نام، القاب و ... ميباشد و باوجود گذشت صدها سال هنوز هم از آنها بهره برده ميشود. برخي اصطلاحات سلسله مراتبي در قبايل آفريقايي تانزانيا مانند شاه (sheha) و وزير (waziri) که هنوزه هم رواج دارد، يادگاري از پادشاهي شيرازيها ميباشد. دستور زبان پارسي نيز بر سواحيلي اثرات بسيار زياد و غيرقابل انکاري داشته است، ازجمله در حروف صدادار و بيصدا، و تاکيدات خاص صداها. همچنين ادبيات و اشعار سواحيلي از شاعران بزرگي مانند حافظ و خيام تاثير پذيرفته است.
رواج تقويم ايراني (هجري شمسي)، گسترش دين اسلام، پديدآمدن سيستم حکومتي دولتشهر، برخي آداب و رسوم و جشنهاي ايراني همانند عيد نوروز در شرق آفريقا از ديگر اثرهاي نفوذ تمدن و فرهنگ بزرگ ايرانيها در آن جايگاه ميباشد. همچنين وجود دستنوشتههاي فارسي و آثار معماري بجاي مانده از تمدن و دولت شيرازي در جزيره زنگبار وديگر نواحي قابل توجه است. بعلاوه در حدود هفتاد كيلومتري جنوب بندر ممباسا در کشور کنيا ، شهر کوچکي وجود دارد به نام شيراز كه آثار مهمي از مسجد و مقبره مربوط به دوره شيرازيها در آنجا ديده ميشود. يکي از اين مساجد سنگي بوده و به سبک روزگار خاندان بويه ميباشد.
هماکنون نيز اقوامي در اين منطقه بهنام شيرازيها زندگي ميکنند که در جنگهاي استقلال تانزانيا از انگليس در شکل سازماني بهنام انجمن شيرازي (shirazi association) فعاليت بسيار و خستگي ناپذيري داشتند.
همه پژوهشگران از ايرانيان مهاجر به نيکي يادکرده و آنان را عامل رشد و توسعه فرهنگي و اجتماعي کشورهاي شمال و شرق آفريقا در گذر قرنهاي 10 تا 15 ميلادي ميدانستند. ايرانيان به سرعت در ژرفاي روح و روان بوميان رسوخ کرده و پادشاهي دادگسترانه و بزرگي مبتني بر مساوات، برابري، عدالت، تفاهم و تشريک مساعي (همانند حکومت هخامنشيان در شمال آفريقا) پديد آوردند که در گونه خود بينظير است. دخالت نکردن ايرانيها در حديث تلخ بردگي و بردهداري از موضوعات بسيار درخشان و افتخارآميز پادشاهي شيرازيها در آفريقا ميباشد، چراکه ايرانيان با وجود سود سرشار اين تجارت ننگين هيچگاه دامن خود را به اين کار نيالودند؛ گويي پيام بزرگترين پادشاه ايرانزمين کورش کبير در گوش آنان طنينانداز بود که ميفرمود: همه انسانها در سرزمين من آزاد هستند و من تا روزيكه زنده هستم نخواهم گذاشت مردان وزنان را بهنام برده بفروشند و اين رسم زندگي بايد از گيتي رخت بربندد.
دانش جامعه ايراني و ايرانيان نسبت به تمدن و دولت شيرازي شرق افريقا اندك است. اخبار اين دولت در منابع قديمي ايراني به ميزان کمي انعكاس يافته وتحقيقات دانشمندان غربي نيز در جامعه علمي ما معرفي نشده است. تعداد انگشتشماري كتاب و مقاله در پنجاه ساله اخير دراين زمينه ارائه شده وتا حدودي نيز تحولات زنگبار در اين دوره در عطف توجه ايرانيها به تاريخ و تمدن شيرازي در شرق آفريقا موثر بوده است.
با اين حال اين آثار ارزشمند با كمتوجهي مسئولان فرهنگي ايران مواجه شدهاند و شايد دليل اين امر نيز تا حدودي بياطلاعي آنان از وجود اين ابنيه ارزشمند در شمال شرقي، شرق و جنوب آفريقا باشد. از اين روي بسيار بجا و مناسب است كه اين آثار تاريخي مهم كه به سبب رطوبت بالاي هواي اين مناطق در حال فرسايش تدريجي ميباشند و دولتهاي آفريقايي نيز كمبود بودجه را مانع اصلي در تعمير اين ابنيه ميدانند، از سوي دست اندركاران سازمان ميراث فرهنگي جمهوري اسلامي ايران و ساير نهادهاي دستاندركار، مرمت و بازسازي شوند. تعمير اين عمارت كه هر يك يادگاري از حضور چند هزار ساله ايرانيها در اين بخش از جهان ميباشند مطمئناً دستاوردهاي مهمي به دنبال خواهد داشت و با توجه به آنكه سالانه هزاران گردشگر غربي از اين آثار بازديد ميكنند ميتوانند به عنوان اسناد ارزشمند حضور پرافتخار ايرانيها در شرق آفريقا به جهانيان معرفي شوند.
لازم به يادآوري است كه روابط بازرگاني و تمدني ايران وشرق آفريقا پس از انقراض دولت شيرازي نيز ادامه يافته است. همچنين علاوه بر بناهاي متعلق به شيرازيها، عمارات و ساختمانهايي نيز در دوره پس از افول حكومت شيرازيها توسط ساير ايرانيان مهاجر احداث شدهاند. اين آثار تاريخي متعلق به شوشتريها، بلوچها و ديگر ايرانيها در مناطقي همچون زنگبار، مومباسا و كيلوا به چشم ميخورند.
پژوهش و گزارش خلاصه مقالهها: 1-دکتر عبدالرسول خيرانديش، استاد تاريخ دانشگاه شيراز 2-دکتر اميربهرام عرباحمدي، استاد تاريخ دانشگاه بهشتي
اين روزها تنها کافيست چند متر از يکي از مهمترين بناهاي عهد ساساني که در نياسر کاشان واقع شده است , قدم آنطرفتر بگذاريد تا شاهد باشيد که بيلهاي مکانيکي برداشت سنگ از يک معدن چگونه لرزه بر جان اين اثر گذارده اند! چهار طاقي نياسر سالم ترين بناي موجود تقويمي ايران از عهد ساساني به شمار مي رود که زمان خورشيد در اول انقلاب زمستاني و اول انقلاب تابستاني در آن رصد شده و به وسيله آن آغاز فصول قابل محاسبه بود. مديرپايگاه ميراث فرهنگي نياسر عقيده دارد ايم تخريب آرام و پنهان نزديک به چند سال است که با برداشت سنگ از اين معدن بر اين بناي ثبت شده در فهرست آثار ملي وارد مي شود اما به گفته او استفاده از بيلهاي مکانيکي بر اين تخريب خاموش افزوده است. آسيب ها آنقدر جدي است که اگر آسيبهاي زيست محيطي شامل آلودگي هوا و اسيدي شدن محيط بر آثر بارش باران که باعث افزايش خوردگي سنگهاي آهکي به کار رفته در اين بنا مي شود بگذريم , نمي توان از لرزه هرروزادوات برداشت سنگ و آسيبهاي به وجود آمده در اين خصوص گذشت. کارشناسان سازمان ميراث فرهنگي معتقدند و جود اين کارخانه معدن با ضايعات فراوان در حريم مصوب چهار طاقي يکي از مواردي است که هنوز به عنوان يک سوال مبهم وجود دارد. کارشناس ميراث فرهنگي و معاون اين سازمان در شهرستان نياسر مي گويد:اين کارخانه برداشت سنگ که بايد از روش برشي براي برداشت سنگ از اين معدن استفاده کند , بتازگي از روش ضربه اي در اين خصوص استفاده مي کند و اين يعني مرگ کامل اثري تاريخي در کوتاهترن زمان ممکن. به گفته مسئولان قرار بود در سال اينده ميلادي که از طرف يونسکو به عنوان سال نجوم انتخاب شده است اين چهارطاقي که در اصل به عنوان بهترين بناي تقويمي ايران شناسي شده است به دنيا معرفي شود, اما با توجه به شرايط موجود چندي ديگر تنها بايد به خاطره اي گنگ و مبهم از اين بنا بسنده کرد. اکنون طرح آسيب شناسي تخريب هاي حاصل از وجود اين کارخانه برداشت سنگ يکي از دغدغه هاي اصلي کارکنان ميراث فرهنگي نياسر شده است , زيرا قرار است تا چندي ديگر مجموعه فرهنگي تاريخي نياسر براي ثبت در فهرست جهاني آماده شود و دراين مسير اين شهر تاريخي با نزديک به 220 اثر شناسايي شده و يک محور ثبت شده فرهنگي تاريخي به عنوان يکي از شانس هاي مهم در اين خصوص معرفي مي شود.