تبليغاتX
همراز اهورا

مجسمه هاي شير و خورشيد بين زمين و هوا

بهمن 57 بود.گروهي از انقلابي ها دور مجلس جمع شده بودند و در يک چشم به هم زدن از سر در مجلس بالا رفتند و مجسمه هاي شير و خورشيد را به پايين پرت کردند!
عبدالحسين حائري که پشت انبوهي از کتاب هاي خطي در کابخانه مجلس نشسته اين حرف ها را مي زند.
بريده بريده و آرام آرام حرف خود را ادامه مي دهد: مي خواستند تکه هاي مجسمه را با خود ببرند ولي اجازه نداديم.با آنها صحبت کرديم خواهش کرديم و بعد آنها هم مجسمه را به همان حال رها کردند حتي يک مجسمه فرشته هم در وسط حياط است که ماري به دست دارد فکر مي کردم آن را هم خراب کنند اما به آن آسيبي وارد نشد بعد ها هم مخسمه زنگ زده شد و مورد لطف قرار گرفت.اما هيچ وقت ديگر به مجسمه هاي شير و خورشيد توجه نشد!
مجسمه هاي رها شده شير و خورشيد در کنار سر در بعد از چندي به اداره اموال مجلس منتقل شدند.
اما مجسمه هاي رها شده بار ديگر پنج سال پيش و همزمان با بازسازي ساختمان مشروطه مجلس بهارستان براي ساختمان تشريفات از اداره اموال بيرون آمد و توسط کارشناساني که در ساختمان کار مي کردند مرمت شد.
 اين روزها به فکر پيدا کردن خورشيد هايي هستند که پيش از اين بر دوش مجسمه هاي شير وصل بوده است.
شير هايي که امروز بر پشت خود خورشيد ندارند اما هر روز چند ساعتي زير نور خوشيد افتاب مي خورند.شير ها يي با دو شمشيردر دست پشت به ميدان بهارستان روي زمين و بر يک پايه فلزي در حياط مجلس نشسته اند.
اين مجسمه ها 99 سال پيش به نشانه قدرت و نگهباني در بالاي سر در جاي گرفتند و نمايندگان هر روز بعد از عبور از  زير انها وارد مجلس مي شدند.مجسمه هايي که در سال هاي ورودي مجلس وقايع مختلفي ديده اند و در به توپ بستن مجلس اسيبي نديدند و لياخوف روسي نتوانست به انها آسيبي بزند.
مجسمه هاي شير و خورشيد مجلس امروز 28 سال و سه ماه و 10 روز است که در انتظار زماني هستند تا بار ديگر بر سر در ورودي مجلس بهارستان جاي گيرند.


 

+ تاريخ Thu 16 Aug 2007ساعت 9 AM نويسنده سارینا |

نقش يعقوب ليث در سيستان

صَفّاريان از دودمان‌هاي ايراني فرمانرواي بخش‌هايي از ايران بودند. پايتخت ايشان شهر  زَرَنگ بود.
 يعقوب ليث نخستين امير اين خانواده بود که دولت مستقل اسلامي صفاريان را بنياد نهاد  
يعقوب بن ليث بن معدل بن حاتم بن ماهان صفاري در سيستان از جمله کساني بود که از اطاعت محض عباسيان سر باز زد و به گونه اي ادعاي استقلال طلبي کرد
به تدريج تمام سيستان و قسمتي از اطراف خراسان را دچار نا امني کرده و جولانگاه تاخت و تاز بي امان خويش ساخته بودند، و چون حاکم سيستان، که از دست نشاندگان طاهريان بود از عهده دفع آشوب آنها بر نمي‏آمد
عياران شهري، طبقات جوانان و جوانمردان محلي، به عنوان مطوعه و غازيان، به دفع خوارج همت گماشتند
 يعقوب و برادرانش - عمرو و علي که بعدها در عياريها و شبگرديهاي شهر با او شريک و رفيق شدند، از فرزندان ليث رويگر و از اهالي قريه‏اي به نام قرنين بودند.
يعقوب که به زودي در نقش رهبر جنگجويان ضد خوارج و ضد طاهري ظاهر شد، توانست به تدريج آشوبهاي محلي را سرکوب و امنيت سيستان را تأمين نمايد «حوالي 248 ق / 862 م»، و چندي بعد دولت تازه‏اي را در سيستان بنيان گذارد
 قيام و نهضت يعقوب، آن گونه که او آرزو مي‏کرد، کامياب نشد.
چنين به نظر مي‏رسد که دليل عمده ناکام ماندن آن، تا حد زيادي، مربوط به ناهمگوني سپاه خودش بود که از عناصر مختلفي همچون عياران، اسيران جنگي و سربازان مزدور تشکيل مي‏شد که هيچ چيز به جز قدرت فرماندهي، پايبندي به انضباط نظامي، و مهارت جنگي يعقوب آنها را به هم پيوند نمي‏داد.
 در بين سپاهيانش، شايد جز عياران سيستان و دوستان شخصي‏اش، کمتر کسي از سران سپاه، اقوام او را در خلع طاعت خليفه تأييد مي‏کرد، ولي او همچنان در مخالفت با خليفه استوار، يک دنده و سر سخت بود خاطره فرمانروايي يعقوب و برادرش عمرو، که باعث احياء راه و رسم  پهلواني، عياري و جوانمردي  بود، قرنها بعد از آنها، در تاريخ باقي ماند و نامشان در سيستان و خراسان و در فارس زنده بود. نقش صفاريان، به ويژه يعقوب و عمرو، در احياء روحيه ملي در خاطر ايرانيان، براي سده‏هاي متوالي همچنان دوام داشت و زمينه‏اي براي ديگر سلسله‏هاي مستقل ايراني شد.


+ تاريخ Thu 9 Aug 2007ساعت 10 AM نويسنده سارینا |

مردان کهن ایران زمین

ملک ايران مملو از مردانگيست

جنگه با ايرانيان ديوانگيست

دشمنانش دشمن ديرينه اند

ترک تازي و اجانب ريشه اند

عدل کورش شاه شاهان جهان

غرق حيرت مي کند پيغمبران

داريو شش مظهر آباديست

شاه شاهان جهان ايرانيست

آريو برزن نماد غيرت است

سمبل آزادي اين ملت است

مهردادش دشمن يونانيان

سر بلند از نام او ايرانيان

يزد گردش دشمن هر تازي است

جنگ او با تازيان تاريخي است

فاتح و دشمن ستيزش سورناست

دشمن هر نانجيبش سورناست

چون خشايارش دگر دنيا نديد

خاک يونان ضرب شصتش را چشيد.

تخت جمشید

 

 این شعر رو مردی از جنس ترانه برام کامنت گذاشته بود.ممنونم ازشون.

+ تاريخ Sat 4 Aug 2007ساعت 10 AM نويسنده سارینا |

زاهدان کهنه

محوطه  زاهدان کهنه در 27 کيلومتري جنوب شرقي زابل  ودرشمال حوزه زهک سيستان واقع شده است . بقاياي  اين شهر از پنج بخش مجزا به نامهاي قلعه، ارگ اول، ارگ دوم،شارستان وربض تشکيل شده است ، غير از ربض  شهر که فاقد حصار است ،
هريک از ديگر بخش هاي اين محوطه عظيم با حصاري قطور وبرج هاي مستحکم خشتي محصور شده اند. زاهدان کهنه يکي از بزرگترين شهرهاي ايران در سده هاي ميانه اسلامي است که فقط وسعت مجموعه قلعه، ارگ وشارستان  محصور ان به حدود   272/248/3 مترمربع (معادل 325 هکتار) مي رسد.

 نام اصلي اين محوطه باستاني،شهر سيستان بوده است وزاهدان نامي است که بعد از حمله امير تيمور گورکاني به خرابه هاي اين شهر تاريخي داده شده است. هنگامي که امير تيمور شهر سيستان را که دارالحکومه بوده است تصرف کرد، مطابق عادت خويش هنرمندان ، دانشمندان، صنعتگران، عرفا وزهاد رااز ديگر مردم جدا کرده وانهارا به جان امان داد، مشروط برانکه انها نيز به زادگاه اوردر سمرقند رفته، باقي عمر خويش را صرف خدمت به اباداني ان ناحيه بکنند. دراين بين چهل وچهارتن از عرفا وزهاد بزرگوار سيستان، ازاين بخشش مشروطتيمور استقبال نکردند ومردن درزادگاه خويش را به رفتن درسرزمين دشمن ترجيح دادند.
تيمور که اين جسارت وسرسختي راديد براشفت ودستورداد همه ان چهل وچهارتن را ازدم تيغ گذرانده ودريک گوردسته جمعي  دفن کنند.ازان پس تاکنونف مردم سيستان به پاس احترامي که براي ان چهل وچهار پير قايل بودند نام اين شهررا که مدفن ان بزرگواران بود، زاهدان گذاشته اند.
 زاهدان کهنه يا شهر سيستان دراوايل قرن پنجم هجري قمري وپس از ان که شهر زرنگ اعتبار سياسي ونقش مرکزي خودرا ازدست داد بنياد نهاده شد وتا سده نهم هجري قمري نيز هم چنان وبدون وقفه دارالحکومه سيستان بوده است
اين شهر با حمله تيمور  گورگاني درسال 785 هجري قمري به شدت تخريب شد وسپس با حمله شاهرخ تيموري درسال 811 هجري قمري که با خرابي  سدهاي سيستان همراه بود، به تباهي کشيده شد وازان پس نيز براي هميشه دربستر تاريخ خفته ماند.

+ تاريخ Mon 30 Jul 2007ساعت 0 AM نويسنده سارینا |

برج معروف به (زندان سليمان)

یکی از اثار بسيار زيبا که به اوايل دوره هخامنشيان تعلق دارد بناي چهارگوش برج مانندي است که در دوران اسلامي به زندان سليمان شهرت يافته و اکنون فقط يک ديواره آن باقي مانده است و احتمالا آرامگاه کمبوجيه بوده است.
ارتفاع برج  نزديک به چهار ده متر و قاعده آن 7/27 در 7/23 متر است که بر سکويي سه پله اي قرار داشته است.
در ورودي اين بنا در جهت شمال غربي تعبيه شده و نزديک به 7/50 متر از سطح زمين ارتفاع دارد.يک پلکان بيست و نه پله اي به اتاق بالاي برج مي رفته است, ولي در آن طوري ساخته شده  بوده که وقتي بسته مي شده ديگر باز نمي شده و اين امر با آرامگاه بودن آن مناسبت دارد.ديواره هاي اين برج از سنگ سفيد و مرمر نما ساخته شده است ولي براي تزيين آن تعداد زيلدي گودي هاي کوچک مستطيلي در رديف هاي منظم و نيز ده عدد گودي پنجره مانند که پنجره کور ناميده مي شود, در جوانب آن در آورده اند و اين پنجره ها را با سنگ هاي سياه قاب گرفته اند.

برای اون دسته از دوستان که مکان این بنارو خواسته بودن فرمایشات مهران عزیز خوندنیه:

من كاملا مطمئن نيستم اما ميدونم كه زندان سليمان كه آرامگاه يكي از شاهان هخامنشي بوده در پاسارگاد واقع است، در 90 كيلومتري تخت جمشيد.
البته كمبوجيه هم نام پسر كورش بوده و هم نام پدر او و شايد اين مكان آرامگاه پدر او باشد اما زياد اطمينان ندارم بايد دوباره به كتاب رجوع كنم.اين را از آن جهت ميگم كه پس از كمبوجيه پسر كورش چه كسي براي او آرامگاه درست كرده چون پس از مرگش پسري از او به پادشاهي نرسيد و سلطنت به داريوش رسيد كه از شعبه ديگر از خاندان هخامنشي بود مگر آنكه داريوش دستور ساخت اين آرامگاه را داده باشد.

+ تاريخ Mon 23 Jul 2007ساعت 11 AM نويسنده سارینا |