يکي از بناهاي مهم تاريخي بوشهر است که به دوران هخامنشي تعلق دارد و جزو کاخهاي زمستاني اين امپراتوري بزرگ محسوب مي شده است.اين کاخ در 12 کيلومتري شمال شهر برازجان ,در ميان نخلستانهاي روستاي درودگاه در محل تلاقي دو رودخانه شاپور و دالکي قرار گرفته است.جلگه برازجان در دوره هخامنشي اهميت فراوان دارد و علتش اين است که ايران در دوره هخامنشي صاحب نيروي دريايي شد و توانست از راه دريا به تجارت و کشور گشايي بپردازد.علت انتخاب اين جلگه نزديکي آن به خليج فارس و در پي آن تسلط بر راههاي تجاري منطقه و تحت نظر داشتن آبراهه هاي جنوبي از لحاظ سياسي و اقتصادي بووده است.تمامي اين مسائل وسيله برپايي3 کاخ سنگ سياه,بردک سياه و کاخ چرخاب رادر اين منطقه فراهم اورده است.
تالار مرکزي بردک سياه 36 ستون دارد و از اين لحاظ شبيه کاخ اپاداناي تخت جمشيد است. استفاده از دو نوع سنگ تيره و روشن در ساختار اين کاخ, نماي بسيار زيبايي از آن را به بيننده عرضه مي کند.کشفياتي که در کاخ هخامنشي بردک سياه انجام شده به روشن شدن بخش هايي از تاريخ و تمدن دوران هخامنشي کمک کرده است, براي مثال پيدا شدن يک دسته خنجر زنانه که از جنس عاج است به همراه چند قطعه ابزار تزييني , سکونت زنان را در اين کاخ ثابت مي کند. اوايل سال 84 گروه کاوش توانستند نقش برجسته در گاه کاخ را بيابند که شاه را در حال ترک کاخ نشان مي دهد , در حالي که ملازمش پشت سرش (البته تصوير او از ميان رفته است)چتري آفتابي روي سر پادشاه گرفته است. در اين نقش برجسته که آن را متعلق به داريوش اول مي دانند, تاج شاه داراي سطحي صاف و بدون تزيين است و اين احتمال را قوت مي بخشد که تاج مزبور همانند تاجهاي برخي نقش برجسته هاي تخت جمشيد روکشي از طلا داشته است.به همراه اين نقش برجسته , سنگ نوشته اي به خط ميخي و زبان بابلي نو و تعداد زيادي قطعه سنگ يافت شد که اين قطعه سنگها , نقشهاي مختلفي چون دست , دسته سايبان با بخشي از تاج شاهي ,ريش مجعد و بخشهايي از صورت و گوشه چشم دارند. مهمترين يافته کاخ هخامنشي بردک سياه , 4 قطعه طلاست که در مجموع 3 کيلو و 200 گرم وزن دارد.کاربرد و هويت دقيق اين 3قطعه هنوز مشخص نيست , اما تصور مي شود که شايد روکشهاي زرين درهاي چوبي تالار باشند يا سنگ بناي کاخ که غالبا در دوران هخامنشي روي ورقه اي ضخيم و زرين حک مي شده است.تصور مي شود قطعه چهارم قسمت بالاي يک جام زرين هخامنشي باشد که زير لبه آن يک خط ساده حک شده است. کاخ بردک سياه در طول سالهاي گذشته بشدت مورد تخريب کشاورزان محلي قرار گرفته است.عدم زه کشي باعث شده آبياري زمينهاي کشاورزي سبب تخريب آثار بر جاي مانده از کاخ شود.عوارض جوي نيز به جريان تخريب کمک کرده است. بسياري از ته ستونهاي کاخ يا شکسته يا جابه جا شده اند و برخي از آنها ترکيب اوليه خود را از دست داده اند.به علت نبودن هيچ گونه نظارتي! حفاري هاي غير مجاز در محوطه کاخ و اطراف آن بسيار زياد شده است.
يکي گيتي يکي يزدان پرستد يکي پيدا يکي پنهان پرستد يکي بودا و ان ديگر برهمن دگر زان موسي چوپان پرستد يکي از روي دستور اوستا فروغ و خاور و رخشان پرستد يکي ذات مسيح ناصري را بسان حضرت صبحان پرستد گروهي پيرو وخشور تازي حديث و سنت و قران پرستد فقيه ازمند از روي شهوت گهي حور و گهي غلمان پرستد چه نيرنگ است ياران مفتي شرع مريد ابله و نادان پرستد اگر پرسي ز کيش پور داوود جوان پارسي ايران پرستد...
تاريخ اختراع خط اوستايي را اواخر دوره ساساني دانستهاند در سده سوم ميلادي براي نوشتن متون ديني مربوط به آيين زردشتي، به ويژه کتاب اوستا استفاده شده است. اين خط از راست به چپ نوشته مي شد و چهل و چهار حرف داشت اين خط از خط پهلوي برگرفته شده ولي از آن کاملتر است زبان اوستايي هم يکي از اصول و پايههاي زبان ايران است. اين زبان خاصه قسمتهاي قديم آن «گاثه» بسيار کهنه به نظر ميرسد و مانند زبان سنسکريت و عربي داراي اعراب است، يعني اواخر کلمات از روي تغيير عوامل تغيير ميکرده است و حرکات گوناگون به خود ميگرفته است، همچنين داراي علايم جنسي و تثنيه بوده است. اوستا در اصل «اَوْپِسْتاکْ» است به معني بنيان جا افتاده و محکم، کنايه است از آيات محکمات و شريعت پابرجاي و به صيغهي صفت مشبهه است، در «تاريخ طبري» و ديگر متقدمان از مورخان عرب «ابستاق» و «افستاق» ضبط شده است و در زبان دري «اُوسْتا - اُسْتا - وُسْت - اُسْت» به اختلاف ديده ميشود و همه جا با لفظ «زند» رديف آمده است - کاف آخر «اوپستاک» که از قبيل کاف «داناک» و «تواناک» است در زبان دري حذف ميشود و تلفظ صحيح اين کلمه بايستي «اوْپِستا» باشد ولي به تقليد شعرايي که بضرورت اين کلمه را مخفف ساختهاند ما آن لفظ را «اوْسِتْا» خوانيم
«گاثه» قديمترين قسمت اوستا است و ساير قسمت ها به آن کهنگي نيست. آنچه امروز از اين کتاب در دست ما باقي است پنچ جزو يا پنج بخش است و به اين نام معروف : 1- يَسْنا - که گاثه جزء آن است، و معني آن ستايش ميباشد.
2- ويسپَرَذ ْ- که آن هم از ملحقات يسنا و در عبادات است و معني آن «همهي ردان و پيشوايان» است.
3- وَنْدايداذ - که در اصل ونديودات بوده است، يعني ادعيه و اوراد بر ضد ديوان و اهريمنان.
4- يَشْت - که قسمت تاريخي اوستا از آن مستفاد ميشود آن هم از مادهي يسنا و به معني عبادت و ستايش است 5- خرده اَوِستا - يعني اوستاي مختصر يا مسائل مختصر و خرد اوستا، و آن عبارت است از عبادات روزانه، ماهيانه، ساليانه، اعياد، جشنها، طريقهي زردشتي گري، کُشتي بستن، آداب زناشويي، عروسي، سوگواري و غيره قسمتي از اوستا عبارت بوده است از قصيدههايي (سرودهايي) به شعر هجايي در ستايش اورمزد و ساير خدايان اَرْيايي (امشاسپنتان) که سمت زيردستي يا مظهريت نسبت به اورمزد و خداي بزرگ يگانه داشتهاند و اشاراتي داشته در بيان بنيان خلقت و وجود کيومرث و گاو نخستين «ايوداذ» و کشته شدن گاو و کيومرث به دست اهرمن و پيدا شدن نطفهي کيومرث در زير خاک به شکل دو گياه که نام آن دو (مهري و مهرياني - مردي و مردانه - ملهي و ملهيانه - ميشي و ميشانه - به اختلاف روايات) بوده است و مورخان آن را از جنس «ريواس» دانند و ظاهرا مرادشان همان «مهر گياه» معروف باشد.
نام سيستان نيز در دوران هخامنشي زرنگيا بوده و زرنگه در فارسي باستان به معناي دريا است .شهر زرنج كنوني در سيستان بازمانده نام باستاني آن است. حدود سال 128 پيش از ميلاد سيستان توسط سکاها فتح شد و نام شهر بر پايه تصرف سکاها سيستان گذاشته شده است به معني محل سکاها . در اين سال اردوان دوم شاهنشاه مسن ايران بود که هنوز دولتشان قدرت کافي براي مقابله در برابر تجاوزات بيگانگان را نداشتند . ولي بعدها به يکي از قطب هاي قدرتمند آسيا تبديل شدند . اردوان در سال 124 پيش از ميلاد درگذشت مهم ترين سند مکتوبي که پيرامون سيستان موجود است متن پهلوي دوره ساساني است . در بخش شهرستانهاي ايران در دوره ساساني نيز اشاره کوتاهي به سيستان شده است ولي در قسمت شگفتي ها سيستان مورخين ساساني چنين نگاشته اند شگفتي و ارزشمندي سرزمين سيستان نسبت به ديگر شهرهاي ايران از روي بيشتر است : به دليل آنکه رود هيرمند و درياي فرزدان و درياي کيانسه و کوه اوشد اشتار اندر سرزمين سيستان قرار دارد . زايش و پرورش هوشيدر و هوشيدرماه و سوشيانس زرتشت اسپنتمان که از آن ما را خبر داده است و رستاخيز خواهد شد از اين سرزمين است يکي آنکه بر تخمه و نژاد کياني در اين سرزمين گزند وارد آمد . از فرزندان فريدون - سلم که کشور روم و توچ که ترکستان را شاهي مي کرد ايرج که ايران را شاهي مي کرد کشتند و از فرزندان ايرج به جز کنيزي هيچ کس نماند .فريدون به درياي فرزدان در سيستان رفت و از اردويسوراناهيد و ديگر ايزدان که مقام بزرگ داشتند براي باز بدست آوردن ايرانشهر و فره کياني نيايش کردند گشتاسب شاه دين را به درياي فرزدان روايي بخشيد . نخستين شاگردان زرتشت به سيستان و سپس به ديگر ممالک رفتند . چاشتن و رواداشتن دين اندر سيستان را اوستا نسک به نسک به دوده بهان فراز يافت . اسکندر گجستک چون به ايرانشهر سيستان رسيد ايرانيان را که آئين مغ و آتش داشتند گرفت و کشت .
از مهران عزيز ممنونم بابت راهنمايي وتصحیح در نوشته هاو پستهام. دوستان مطلبم رو ويرايش کردم اين صحيحه.