فروهر نماد يکي از نيرو هاي جهان هستي است که در آدمي نيز وجود دارد. اين نيرو که سر چشمه اش اهورامزداست ، روشن کننده راه پيشرفت و نيروي پيش برنده و انگيزه دهنده است.
نگاره فروهر در فرهنگ ايراني نشانه دو نماد ميهني و ديني مي باشد.
نماد ميهني :
از دوران پادشاهي ماد ها و سپس شاهنشاهي هخامنشيان نگاره فروهرنشانه نماد ميهني بود ه و آدمي را در پيکره و سيماي شاهين تيز چنگ و بلند پروازي نشان مي دهد که آنرا نماد توانايي ، سر بلندي و فر و شکوه مي دانستند و پرچم هاي خود را به نما و سيماي شاهين مي آراستند.
نماد دين زرتشتي :
ايرانيان پيرو اشو زرتشت براي اين نيروي مينوي که بن مايه آن جنبش و پيشرفت بسوي رسايي ، فرامايگي و والايي است ، هيچ پيکره اي را بهتر و شايسته تر از شاهين نيافتند و آنچه که در گذشته نشانه فر و شکوه و سر بلندي بود و انگيزه ملي و ميهني داشت با اندک دگر گوني در سر و پاي شاهين به سيماي کنوني در آوردند، تا هم بن مايه مينو ي را نشان دهد و هم نمودار سر بلندي و سر فرازي ايرانيان باشد.
در نگاره فروهر دونيروي هميستار(مخالف) " سپنتامينو" ( نشانه خوبي) و"انگره مينو" ( نشانه بدي) نمايان است و آدمي رو به سپنتا مينو دارد و بسوي او ميرود به انگره مينو پشت کرده است .
فروهر از دو واژهي “فره” به معني جلو، پيش و “وهر” يا ورتي به معني برنده و كشنده درست شده است و شايد بتوان گفت از نظر زندگي، فروهر بزرگترين و باارزشترين جزء وجود انسان است ، چون پرتوي از هستي بيپايان اهورامزداست كه انسان را بهسوي رسايي رهنما ميشود و وظيفهي پيشبري و فرابري، براي انسان به برترين پايهي هستي را داراست. و پس از مرگ با همان پاكي و درستي به اصل خود (اهورامزدا) ميپيوندد.
مي باشد و نشانگر راستي و پاک خويي و جوانمردي و جوانزني است .
بايسته است که بدانيم ؛ فروهر جايگزيني براي اهوارمزدا نيست .
و بر وارونه (خلاف) ديگر دين ها بويژه دين هاي ابراهيمي ؛زرتشت هرگز دادن ويژگيهاي انساني براي خداوند را باور نداشته،ودر پيام زرتشت در هيچ بخشي از گاتاها سخني درباره انسان خدايي(صورت مادي براي خدا )به ميان نيامده است.
زرتشت در يسناي 31 بند 8 مي گويد:
« اي مزدا،هنگامي که تو را با نيروي خرد و انديشه ژرف جست و جو کردم و با ديده دل نگريستم در يافتم که تويي سر آغاز و سر انجام همه چيز،تويي سرچشمه خرد و انديشه و تويي آفريننده راستي و پاکي و تويي داور نيک کردار مردمان جهان».
ايرانيان پيوسته هميستار(مخالف) ساختن بت، و بتخانه و خانه براي خدا بوده اند و کساني که دست اندر کار اين گونه کارها بوده اند را افرادي نادان و خرافه پرست مي دانند.
تصوير فروهر
هر پارهاي از نگارهي فروهر يادآور اهميت و مسوليت فروهر در زندگي است:
1- چهره فروهر همانند آدمي است ،از اين رو گوياي پيوستگي با آدمي است، او پيري است فرزانه و کار آزموده ، نشانه از بزرگداشت و سپاس از بزرگان و فرزانگان و فرا گيري از آنان دارد .
2- دوبال در پهلو ها که هر کدام سه پر دارند اين سه پر نشانه سه نماد انديشه نيک ، گفتارنيک ، کردارنيک که همزمان انگيزه پرواز و پيشرفت است.
3- در پايين تنه فروهر سه بخش، پر هايي بسوي پايين است ،که نشانه انديشه و گفتار و کردار نادرست ويا پست مي باشند، از اينرو آنرا ، آغاز بدبختي ها و پستي براي آدمي مي دانند.
4- دو رشته که در سر هر يک گردي (حلقه) چنبره شده اي مي بينيم ،در کنار بخش پاييني تنه مي باشند که نماد سپنتامينو و انگره مينو هستند ،که يکي در پيش پاي و ديگري در پس آن است. و اين رشته ها هر يک در تلاش هستند که آدمي را بسوي خود بکشند ؛اين نشانه آنست که آدمي بايد به سوي سپنتا مينو(خوبي )پيش رود و به انگره مينو( بدي ) پشت نمايد.
5- يک گردي (حلقه) در ميانه بالاتنه فروهر وجود دارد اين نشان ، جان و روان جاودان است که نه آغاز و نه پاياني دارد.
6- يک دست فروهر کمي به سوي بالا و در راستاي سپنتا مينو اشاره دارد که نشان دهنده سپاس و ستايس اهورمزدا و راهنمايي آدمي بسوي والايي و راستي و درستي مي باشد.
7- در دست ديگر گردي (حلقه اي) دارد که نشانه، وفاداري به پيمان(عهد)
منابع:
1- منوچهرپور، منوجهر. بدانيم و سربلند باشيم: فشردهاي از آموزشهاي دين زرتشت. تهران: فروهر، 1377. ص. 54-50 .
2- در راه شناخت دين زرتشت. تهران: فروهر، 1380. ص. 28-27 .
زنجيره شاهان آرياني بر امپراتوري ايران بزرگ فرمان راندند. سواران پيشاپيش ميتاختند و سپس بار و بنه و سپس پيادگان مي آمدند. کورش در پيش سواران ميرفت. هر دسته از سپاه پرچمي داشت. پرچم کورش عبارت بود از پيکره شهابي (عقابي) با بالهاي باز که بر روي نيزه اي بلند نصب کرده اند. نشان از اين است که بر روي پارچه اي نقش نبسته است. شهباز نشان توانمندي و بلند پروازي و تيز بيني بوده و در بيشتر برگه ها و سنگ نبشته ها ديده ميشود. درفش کاويان آنان آْنگونه که از برگه ها بر ميايد مستطيل بوده که بر چهار سه گوشه تقسيم شده بود.
ساسانيان و درفش
ساسانيان به پرچم خود درفش کاويان ميگفتند که از يک تکه چرم چهار گوش که بر بالاي نيزه اي استوار شده بود که نوک نيزه از پشت آن پيدا بود. روي چرم را ديبا کشيده بودندو گوهر کاره شده بود و نقش ستاره اي چهار پر در ميان آن بود که فردوسي آنرا «اختر کاوياني » ميگويد. درفش ساسانيان همان درفش کاويان فريدون بود منتها بزرگتر و در پائين درفش چهار رشته نوار به رنگ هاي سرخ، زرد و بنفش آويخته بود که نوک رشته ها را گوهر نشان کرده بودند. اين همان رنگ هائي است که در شاهنامه آمده است
در نبردي که ميان تازيان و ايرانيان در نزديکي نهاوند رخ داد سپاه ايران شکست خورد و تازيان به درفش کاويان ساسانيان دست يافتند و به همراه فرش بهارستان نزد عمر فرزند خطاب بردند که از گوهر هاي بسيار پرچم شگفت زده شد و دستور دار فرش را تکه کردند و پرچم را سوزاندن و گهر هاي آنرا تقسيم نمود.
پس از هجوم تازيان به ايران که نمايش نقش تنديس بر گرده شير که نمادي از خدا ميبوده با اسلام هم آهنگي نداشته را برداشتند و بجاي تنديس ميترا فقط نماد خورشيد بر پشت شير سوار کردند و نشان شير و خورشيد از آن هنگام بدون تنديس ميترا نمايان شد.
ريشه واژه كشور كهن مان ايران : خاستگاه ايرانيان بنابر اوستا كه كهن ترين نوشته بازمانده ايراني به شمار مي رود ، ائيريانم وئجو Airyanom vaejo امده كه در زبان پهلوي تغيير يافته و ايرانويج Iranvij شده است ومعناي ان خاستگاه ايرانيان است. در زمان ساسانيان سرزمين ايران به نام ايرانشهر Iranshahr به معني ايراني بوده است و واژه آريا نيز به معناي:«نجيب ، دوست و باوفا»است.
برخي از پژوهندگان پيدايش ارياها در ايران را در هزاره سوم و يا چهارم پيش از ميلاد دانسته اند اما نوشته هاي باستاني حكايت مي دارد كه زمان كيومرث نزديك به 9490 سال پيش از مسيح بوده كه تا اين زمان نزديك به صد سده مي شود زيرا بنا به نوشته هاي شاهنامه فردوسي و نوشته هاي پهلوي از زمان كيومرث نخستين پادشاه خاندان پيشداديان تا پايان پادشاهي گشتاسب كه هم زمان زرتشت بوده است ، 2990 سال است.
بنابر نوشته دانشمندان ديرين يونان ، زمان زرتشت نزديك به 6500 سال پيش از مسيح است كه روي هم 9490 سال مي شود چون زرتشت در سال سي ام پادشاهي گشتاسب ادعاي پيامبري كرد. ولتر فرانسوي درباره كارنامه ايران باستان زرتشت را به بزرگي ستوده و زمان پيدايش او را به 6000 سال پيش از كورش كبير نسبت داده است.
اما بايد اذعان داشت كه دورترين زماني را كه براي زرتشت پيامبر فائل شده اند ، سده هيجدهم پيش از ميلاد است و نزديكترين ان سده ششم پيش از ميلاد. پژوهندگان ، تاريخ سنتي زرتشت را به سبب زندگي افسانه اي به عنوتان تاريخ حقيقي نمي پذيرند امروزه بيشتر پژوهندگان بر انند كه دستيابي به زمان دقيق ظهور زرتشت از طريق محاسبه تقويمي در حال حاضر ناممكن مي باشد.