باز هم غوغایی دیگر به راه افتاده است ، و این بار موضوع بر سر فیلم 300 است ، فیلمی که گویا از فردا - 9 مارس 2007- در سینماها اکران خواهد شد. داستان فیلم درباره نبرد سپاه خشایارشاه در ترموپیل و مقاومت یک لشگر 300 نفره در برابر سپاه ایران است. اما چیزی که باعث برانگیخته شدن احساسات ایرانیان بعد از دیدن این فیلم خواهد شد ، چهره زشت و غلطی است که از ایرانیان ارائه میشود ، چه در بعد ظاهری و چه از لحاظ منش و شیوه رفتار آنها.
نمیخواهم نوشته ام را از سر تعصب بنویسم ، ولی واقعا شما فکر میکنید ، چنین تصویرسازیای از خشایارشاه درست است؟!
آیا محققین این فیلم در مورد لباس ایرانیان در عهد باستان تحقیق علمی کردهاند ، به گواه همگان لباس ایرانیان باستان از لحاظ آراستگی و زیبایی در دنیای قدیم همتایی نداشته است ، چنانکه لباس ایرانی هدیهای بسیار با ارزش در آن زمان محسوب میشد.
لباس ایرانیان باستان: بطور كلي لباس ایرانیان باستان عبارت بود از يك بالا پوش شبيه شنل و يك دامن پرچين ، كه بالا پوش و دامن در محل كمر داراي يك كمربند چرمي بوده است. بالا پوش پوششي مانند شنل بوده است در بعضي جلوي آن باز و در بعضي بسته بوده است. بلندي بالا پوش به اندازه بالا تنه است.در قسمت كمر به شكل ليفه تمام چينهاي پشت بالا پوش جلو باز روي چال گردن بوسيله دكمهاي به هم وصل مي شود. دامن ایرانیان بر دو نوع است: نوع اول يك راسته چين و دومي داراي دوراسته چين. ایرانیان لباس خودرا ازپارچه هاي نقش و نگاردار با رنگهاي گيرا و پرشكوه تهيه ميكردهاند. كلاه ایرانی از جنس نَمد بوده است.(مگر كلاه هاي جنگي كه از آهن و مُفرُغ ساخته مي شده است.)
ادامه این بحث رو در ادامه مطلب مشاهده کنید...
بازهم لطف دوستان گرامی:
آقای نیما نبوی زحمت این پست رو کشیدن ممنونم ازشون.
در باره زادگاه زرتشت ، پيابر بزرگ ايراني ، پيامبر بزرگ ايراني پژوهشگران نظرات يكساني ندارند. اما بيشتر پژوهشگران بر اين عقيده ان كه وي در مشرق ايران زيسته و تعليم داده است گرچه برخي وي را از اذربايجان و برخي از ري مي دانند و مانند زمان ظهور وي در باره مكان ظهورش نيز اختلاف وجود دارد. اما همانطور كه گفته شد احتمال مكان ظهورش در شرق بيشتر است و در روايتي كه صحنه تلاشها و كوشش وي در شرق ذكر شده است مي توان گفت كه وي در هرات به كار و كوشش سرگرم بود ودر ضمن با مرو و بلخ و سيستان پيوندها داشت ، شواهد زباني هم زرتشت پيامبر را در شرق جاي مي دهد. از نظر تاريخي مي توان انتظار داشت كه اوستا كه در ان مشخصات اساتيري و حماسه هاي تاريخي با شرح پهلواني ايرانيان در مشرق ان سرزمين دراميخته است بايد به زباني سروده شده باشد كه با زباني كه در سرزمين اصلي اريائيها در ان سخن مي گفتند نزديك باشد. البته اين مساله نياز به پژوهشهاي كاملتري دارد تا اينكه در اينده دست اوردهاي بهتري يافت شود مجموعه متون زرتشتيان امروز ، اوستا خوانده مي شود اين واژه در زبان پارسي پس از تازيان با اشكار و صور گوناگون مورد استفاده قرار گرفته است مانند:وستا ، ايستا ، است ، استا ، آبستا ، اويستا ، افستا و گونه هاي ديگر. در مورد معني اين كلمه پژوهشگران توافق كلي ندارند و برخي ان را به معني پناه دانسته و عده اي به مفهوم «معرفت و دانش» پنداشته اند و ديگران عقايدي به گونه هاي ديگر ابراز كرده اند اما امروزه انچه مورد توافق است.
متن اصلي» است. زبان اوستائي ، يعني زباني كه متن اوستا با ان نوشته شده است زباني است كهن كه با سانسكريت شباهت بسياري داشته و از يك اصل و بنيان بوده اند و در باره اين كه اصل زبان اوستائي در زمان زرتشت در كجا معمول و رايج بوده است راي اكثر مورخان بر ان است كه چون موطن اصلي زرتشت شمال شرقي ايران مي باشد زبان اوستائي نيز رايج در همان ديار بوده است.
تخت سليمان در فاصله 42 کيلومتري شمال شرقي تکاب(يکي از شهرهاي آذربايجان غربي)واقع شده است.اين بنا حدودا 3500 سال قدمت دارد و اين اثر تاريخي مرکز آتشکده بزرگ ساساني ها به نام آذرگشسب است که يکي از سه آتشکده بزرگ و معروف آن دوران بوده است.اين آتشکده و تخت سليمان به عنوان چهارمين اثر باستاني ايران در فهرست جهاني سازمان يونسکو به ثبت رسيده است. اين آتشکده به صورت تپه اي با20 متر ارتفاع از سطح زمين و قاعده اي به شکل بيضي ساخته شده است.تخت سليمان نيز از نظر آبهاي معدني حايز اهميت است.اين آبها طي قرون متمادي از دل زمين جوشيده و به بيرون تراوش کرده است.استخري نيز در ميان تپه قرار دارد که اين آبها در آن سرازير مي شوند.در ضلع جنوبي محوطه تخت سليمان , بقاياي ديواره سنگي رسوبي وجود دارد که هدايتگر يک جوي آب است که اين ديواره,300 متر طول و 2 متر ارتفاع دارد. اين ديواره سنگي که اهالي محل آن را اژدهاي سنگي مي نامند از بقاياي رسوبات جوي اب درياچه اي که به منطقه مسکوني در دوران ساساني هدايت مي شد,به تدريج تشکيل شده است. تصور بر اين است که اژدها به فرمان سليمان نبي سنگ شده است و نيز تصوري ديگر حاکي از آن است که سليمان نبي ,شياطين و ديوان را در کوه به بند کشيده است. آتشکده آذر گشسب آز زمان حکومت ايلخانيان به تخت سليمان معروف شده است.مجموعه آثار باستاني و طبيعي تخت سليمان , يکي از بزرگترين و وسيع ترين تاسيسات مذهبي و اجتماعي باقي مانده از دوران ساساني است که تاکنون از زير خاک کشف شده است. اطراف چشمه هاي تخت سليمان , ظاهرا محل سکونت انسانهاي ناندرتال بوده است, زيرا کشفياتي در اين دو محوطه به دست آمده است که متعلق به دوران پارينه سنگي يعني حدود 40 تا 100 هزار سال پيش بوده است.همچنين مهر موبد موبدان همراه چندين مهر ديگر از اين مکان کشف شده است.روي مهر موبد موبدان نقوش اساطيري حک شده که در ستايش آب و آتش است.مجموعه مهرهاي کشف شده به بيش از 1000 عدد مي رسد.
سرزمين سيستان يا زابلستان كه خط «نيمروزان» (نصفالنهار مبدأ باستاني) نيز از آن ميگذرد، از مينويترين و ورجاوندترين جايگاهها در فرهنگ ايران دانسته ميشده و با گاهشماري ايراني پيوندي ژرف و طولاني دارد.
دهانه غلامان»(QN3) شناخته ميشود، بنايي چهارگوش است كه طول هر ضلع آن به 54 متر ميرسد. اين بنا به تمامي از خشت و گل ساخته شده است. در چهار سوي حياط مركزي، ايوانها و ستونهايي پلهمانند قرار دارد كه در رصد سايهها به ترتيب خاصي کاربري دارند ساختمان دهانه غلامان در سالهاي دهه 1340 خورشيدي به دست گروهي از باستانشناسان ايتاليايي حفاري و مرمت شد. اما از آنجا كه آنان پي به كاربرد واقعي بنا نبرده بودند و از اين بنا تنها با نام «سـاختمـان مقـدس» نـام ميبردند، عليرغـم كوشش بسيار، در مرمت و بازسازي آفتابسنجها دقت كافي بكار برده نشد و در نتيجه امروزه از دقت آفتابسنجها تا اندازهاي كاسته شده است شهر تاريخي دهانه غلامان كه مربوط به دوره هخامنشي است، در سده هاي پنجم و ششم پيش از ميلاد مورد استفاده قرار مي گرفته است اين شهر تاريخي داراي محوطه هاي مسكوني، ساختمان هاي بزرگ، معبد، خزانه، محله صنعتي و نظامي است. شهر تاريخي دهانه غلامان تنها شهر به جاي مانده از دوران هخامنشي مي باشد «اين شهر تاريخي از جهت اين كه شهري است متعلق به دوره هخامنشي، مي تواند شواهد و آثار بسياري از روش زندگي، آداب و رسوم، شغل و ارتباطات مردمان اين دوره را مشخص كند.» اين شهر تاريخي داراي محله هاي مسكوني، ساختمان هاي بزرگ، معبد، فرزانه شهر، محله صنعتي و نظامي است.
آثار به جاي مانده از شهر به باستان شناسان نشان داده است كه اين شهر، خيلي سريع اما با آرامش تخليه شده است. به اعتقاد باستان شناسان شهر دهانه غلامان به علت خشكسالي ناگهاني بستر رودخانه به متروكه اي تبديل شده است. قدمت بنا به حدود دو هزار و پانصد تا سه هزار سال پيش باز گردد
از آنجا كه ابوريحان بيروني در «تحديد نهاياتالاماكن» قديميترين رصد را از آن صاحبان «زيج سندهند» ميداند و نيز بسياري از جغرافينويسان قديم ايران از جمله ابن خردادبه در«مسالك و ممالك» از رود هيرمند به نام رود «هندمند» نام ميبرند، بعيد نميدانم كه «سندهند» و «هندمند» که در تاريخ نجوم اهميت فراواني دارد، بر يك جايگاه اطلاق شده باشد و منظور ابوريحان از زيج سندهند، زيج اخترشناسان سيستان يا نيمروز بوده باشد.
آنجا كه در آثار ايراني آمده است كه «زرتشت» در رصدخانه نيمروز حلول خورشيد به برج بره (حمل) را رصد كرد و تقويم باستاني را اصلاح و بنياد گاهشماري جديدي را پي افكند (که گاهشماري هجري خورشيدي فعلي با تغيير مبدأ سالشماري ادامه آن است)، اين گمان نيز وجود دارد كه رصدخانه نيمروز همان رصدخانه زرتشت بوده باشد.
نكته جالب توجه ديگر اين است كه در نزديکي رصدخانه نيمروز محوطهاي وجود دارد كه مردم محلي از ديرباز از آن به نام «قبر زرتشت» نام ميبرند!!
۱.پرسش: با توجه به اين که تقويم زرتشتي ماه31 روزه ندارد و 6 ماه سي ويک روزه در تقـويم جديد داريم, و نيز در تقويـم جـديد اسفـند مـاه 29 روز است, پـس بـا ايـن حـساب در تقـويم زرتشتي پنـج روز آخـر سال کـم مي آيد. با اين وجود اين پـنـج روز چه مي شود؟؟
پـاسخ : درست است. در آخر سـال 5 روز کـم مي آيد ولي جـاي اين پنج روز نيز در اين تقويم حساب شده است. به اين گونه که پنج روز آخر سـال هر يـک نامـي جـداگـانه دارد و اين 5 روز را به عـنوان جـشن پنجه ,جشن مي گيرند. اين پنج روز را , پنج روز پنجه گويند که نام آن ها به اين ترتيب است : روز نخست پنجه اهـنودگـاه نام دارد.روز دوم پنجـه اشتود گـاه نـام دارد.روز سوم پنجه سپنتمـدگـاه نام دارد. روز چهارم پنجه وهوخشترگاه نام دارد. و روز پنجـم پنجه وهيشتوايشتي نام دارد. بنابراين تقـويم زرتشتي که بر اساس گـردش زمين به دور خورشيد است داراي 365 روز کامل مي شود؛
۲.پرسش:با توجه به اين که هر چهار سال يکبار ,سال کبيسه است و داراي 366 روز مي شود,در تقويم زرتشتي اين روز چه مي شود؟
پاسخ:هر چهار سال يکبار در سال کبيسه اين روز اضافي نيز در نظر گـرفته مي شود که نـام اين روز اورداد است به مـعني روز اضـافه؛
۳. پرسش: با تـوجـه به اين که در تقويم زرتشتي هفـته وجود ندارد پس چه روزهايي از ماه روز تعطيلي و استراحت مي باشد؟
پاسخ:در تقويم زرتشتي روزهاي اورمزد (روزاول ماه),روز دي به آذر که روز هشتم ماه است, روز دي به مهر(روز پانزدهم ماه)و روز دي به دين(روز بيست و سوم ماه) روز هاي تعطيل و استراحت است که آدينه روز ناميده مي شود؛
الـبته تـقـويم امـروزي نيز در واقع همان تقـويم زرتشتي است با اين تفاوت که 6 ماه نخست سال را 31 روزه کرده اند و در عوض پنج روز پنجه را حذف کرده اند؛
بر اساس نظر کارشناسان, تقويم زرتشتي کامل ترين و دقيق ترين تقـويمي است که تـا بـه امـروز توسط انسان ساخته شد که الـبته نخستين تقـويم تاريخ بشريت نيز است. از ديگر تقويم هاي ساخته دست انسان تقويم قمري يا عربي است که بر اساس گردش مـاه عمل مي کند که به اندازه اي مسخره است که اصلا لازم نيست در باره اش حرف بزنيم زيرا هر سال بيش از ده روز جابه جا مي شود.يکي ديگر از تقويم هاي مورد استفاده تقويم ميلادي است که شايدامروزه پر کاربردترين تقويم دنيا باشد.که آن نيز کم و کاستي هايي دارد.بر اساس نظريه انفجار بزرگ هر سال به اندازه چندين ثانيه از سال قبل طولاني تر است که پس از چندين سال پي در پي اين ثانيه هاي اضافي روي هم جمع مي شوند و دوباره يک روز کامل به وجود مي آيد.در تقويم ميلادي هر 2500 سال يک روز زياد مي شود.و آنان مجبورند هر دوهزاروپانصد سال يک روز از تقويم خود حذف کنند تا روزهاي سالشان به هم نخورد.که يک بار در سال 1582 ميلادي اين کار را انجام دادند.ولي تقويم زرتشتي به اندازه اي پيشرفته است که بر اساس محاسبات رياضي هر ده ميليون سال يک روز به آن اضافه مي شود.
اين تقويم ساخته دست ايرانيان اولين و در کمال تعجب و افتخار پيشرفته ترين تقويم بشريت
است که تاکنون ابـداع شده , حق داريم که بگوييـم چـه کردند اين نياکان ما.
در تقويم زرتشتي هر ماه دقيقا داراي سي روز است و به کلي مـاه 31 روزه وجود ندارد. پس روزهاي 31فروردين و 31 ارديبهشت و 31 خرداد و ...وجود ندارد,بنابراين جشن تيرگان که سيزدهم تير به تقويم زرتشتي است به علت وجود 31 فروردين و 31 ارديبهشت و 31 خرداد برابر با 10تير به تقويم امروزي مي شود و يا جشن خردادگان که 6 خرداد به تقويم زرتشتي است برابر با چهارم خرداد به تقويم جديد مي شود زيرا 31 فروردين و 31 ارديبهشت از آن کم مي شود.بنابراين کلا چيزي به نام هفته وجـود ندارد. وجود هفته که در تقـويم عربي يا قمـري هست پس از حمـله اعـراب و هـجوم فرهـنگي آنـان وارد تقـويـم ايرانيـان شد. در تقـويـم زرتشتي هرماه دقيقـا سي روز و هـر روز نيز نام ويـژه خود را دارد و آدمي بـا شنيدن نام هر روز خود به خود مي فهمـدکه روز چندم ماه نيز است. اکنون نام اين سي روز و معني آن را برايتان مي گويم.بـه ويژه هم ميهنان مسلماني که به فـرهنگ نياکان خويش علاقـمـندند خوب است ياد بگيرند چون اين از ابتدايي ترين موضوعاتي است يک زرتـشتي مي داند و چيز سختي هم نـيست.در ادامه مطلب به ذکر روزهـــاي ماه ومعاني تک تک آنان مي پردازم؛
هرودوت، تاريخ نگار قرن چهارم قبل از ميلاد، بهترين کس است که افسانه تولد کوروش را از بـقـيـه افسانه هاي ديگر توصيف کرده است. از نظر او آستياگ، پدربزرگ مادري او بود؛ که شبي در خواب مي بـيـند که دخترش ماندانا، بمقـدار خيلي زيادي آب توليد مي کند که تمام شهر و امپراطوري آن را فرا مي گيرد. موقعـي که مرد مقدس ( مغ - روحاني زرتشتي ) از خواب او مطلع مي شود، به او از پـيامد آن اخطار مي کند.
بـنابراين، آستياگ، پدر ماندانا، دخترش را به يک پارسي به نام کمبودجيه که يک اصيل زاده پارسي بود داد و گفت که او از يک ماد خيلي کمتر است و نمي تواند خطري داشته باشد. کمتر از يک سال از ازدواج ماندانا با کمبودجيـه نگذشته بود که آستياگ، دوباره خوابي مي بـيـند، که يک درخت مو از شکم دخترش ماندانا مي رويد که تمام آسيا را فرا گرفته است. مجوسان سريعـاً يک فال بد را پـيش بـيـني ميکنـند و به او مي گويـند که از ماندانا پسري زاده خواهد شد که تخت تو را بزور خواهد گرفت. پادشاه دنـبال دخترش فرستاده و او را تا موقعـي که پسرش را بدنـيا نياورده است تحت نظر شديد امنـيتي مي گيرد. بعـد از بدنيا آمدن بچه، چند نفر از اطرافيان شاه به يک نجيـب زاده ماد به نام " هارپاگوس " گفـتـند که شاه گفته بايد اين بچه تازه بدنيا آمده را برده و از بـيـن ببري و نگران چـيزي نباش. اما هارپاگوس تصميم گرفت که خودش بچه را از بـين نبرد.
بجاي آن، او يک چوپان سلطـنـتي را صدا کرده و به او گفت که فرمان پادشاه است و بايد اين بچه را از بـيـن ببرد و نگذارد که زنده بماند و اگر اين کار را نکند به کيفر و مجازات خواهد رسيد. اما همسر چوپان که باردار بود در نبود او يک پسر زائيد که مرده بود و وقـتي که چوپان به خانه آمد و زنش بچه را ديد او را راضي کرد که بچه را خودشان نگه داشته و بزرگ کنند. بجاي آن جنازه مرده بچه خودشان را به هارپاگوس نشان دهند و بگويـند که او همان بچه است.
کوروش بزودي يک پسر جوان برجسته و کارآمد شد و هميشه دوستانش را از قدرت رهبري که داشت تحت الشعـاع قرار مي داد. يک روز موقع بازي با ديگر بچه ها، او را به عـنوان پادشاه انـتخاب کردند. او بـيدرنگ و سريع اين نـقش را قـبول کرد، و پسر يک از بزرگان ماد را که نميخواست از او دستور بگيرد مجازات کرد. پدر بچه مجازات شده به آستـياگ شکايت کرد و همه چـيـز را برعکس و وارانه جلوه داد که بتواند کوروش را تـنـبـيه بکند. موقعـي که آستـياگ از او پرسيد که چرا اين گونه وحشـيانه رفتار کرده است، کوروش به دفاع از خود پرداخته و گفت که او نـقـش يک پادشاه را بازي مي کرد و بايد کسي را که دستور او را عـمل نکرده است، تـنـبـيه کند. آستياگ سريعـا متوجه شد که اين سخنان يک بچه چوپان نـيـست و متوجه شد که او نوه خود و فرزند ماندانا دخترش است. بعـدا آن داستان بوسيله چوپان، اگر چه به بـيـميلي و اکراه اما تاًيـيـد شد. به همين خاطر آسـتـياگ، هارپاگوس را بخاطر آنکه فرمانـش را انجام نداده بود تـنـبـيه کرد و بدن پسرش را غـذاي سلطـنـتي درست کرد. بنا بر نظر مجوسيان پادشاه به کوروش اجازه داد که به پارس پـيـش والدين واقـعي خود برگردد.
چگونگي تولد کوروش که بوسيله هردودت به زيـبايي و جذابـيت کامل گفـته شده و به واقعـيت برطبق شواهد بسيار نزديک است، هنوز منـبع قابل اطميـناني براي خيلي ها است.
بقاياي کودکي 5هزار ساله در حالي که دندان هاي شيري آن هنوز باقي ممممانده است در تپه طالب خان کشف شد.اين کودک که کفن شده بود زير ديوار خانه اي به خاک سپرده شده است. باستان شناسان حين کاوش در تپه پيش از تاريخي طالب خان در سيستان با بقاياي اسکلت کودکي مواجه شدند که زير ديوار خانه اي مدفون شده است.شواهد تدفين حاکي از آن است که والدين کودک آن را پيش از خاکسپاري کفن کرده بودند.مهدي ميري سرپرست هيات باستان شناسي تپه طالب خان و استاد دانشگاه زابل در اين باره به ميراث خبر گفت :(اسکلت کودکي که در کف خانه و زير ديوار دفن شده بود در حالي که بقاياي پارچه سفيدي اطراف آن ديده مي شدکشف شد.بقاياي پارچه نشان مي دهد که کودک پيش از دفن کفن شده بود.) وي گفت:(در دوران پيش از تاريخ و 5هزار سال پيش تدفين کودکان در کف اطاق ها مرسوم بوده اما آن چه تعجب باستان شناسان را بر انگيخته آن است که تپه طالب خان با فاصله اندکي که تا شهر س.خته دارد يکي از روستاهاي اقماري اين محوطه باستاني محسوب مي شده,اما شهر سوخته گورستان مجزا از بخش معماري دارد ولي در تپه طالب خان تدفين در داخل فضاي مسکوني پيدا مي شود.) بقاياي اسکلت توسط هيات باستان شناسي جمع آوري و به پايگاه ميراث فرهنگي و پژوهشي شهر سوخته فرستاده شد تا مورد بررسي هاي انسان شناسي قرار گيرد. بقاياي پارچه هاي جمع آوري شده تا بخش گياه باستان شناسي دانشگاه زابل مطالعات لازم را روي ان انجام دهند و اليافي را که در ساخت پارچه استفاده شده است شناسايي کنند.