در کتاب عزرا امده است:"در سال اول کوروس شاه پارس خدا روح کوروش شاه پارس را برانگيخت تا در تمامي ممالک خود فرماني نافذ کرد و انرا مرقوم داشت و گفت:کوروش پادشاه پارس چنين ميفرمايد:يهو خداي اسمانها جميع ممالک زمين را به من داد و مرا امر فرموده است که خانه براي او در اورشليم که در يهود است بپايانم.پس کيست از شما از قوم او که خدايش با وي باشد و به اورشليم رفته و خانه خدا را تجديد بنا نمايد.کوروش ظروف خانه خدا را که نبوکد نصر انها را از اورشليم اورده بود و در خانه خداي خود گذاشته بود بيرون اورده و از ميترادات خزانه دار خود گرفت به ششبصر رييس يهوديان مسترد داشت.ظروف طلا و نقره پنجهزار و چهارصد بود......."
اشعياي نبي کوروش را مسيح موعود ميداند و او را شبان خداوند خوانده که يهود را مانند گله اي محافظت و پاسباني مينمود:"خداوند به کوروش مسيح خودانکه دست راست او را گرفتم تا به حضور وي امتها را مغلوب سازم و کمر هاي پادشاهان را بگشايم تا درها را در مقابل وي مفتوح سازم در دروازه هاي ديگر بسته نشود.
خدا به او ميگويد:من پيش روي تو خواهم خراميد.درهاي برنجين روبروي تو شکسته خواهند شد.پشت بند هاي اهنين را خواهم بريد و گنجهاي ظلمت و خزاين مخفي را به تو خواهم بخشيد تا بداني که من يهوه که تو را به اسمت خوانده ام خداي اسرائيل ميباشم."(اشعيا باب45)
در جاي ديگر ميگويد:"کوروش شبان من است و تمام مسرت مرا به اتمام خواهد رسانيد."(اشعياي نبي-باب 44)
در کتاب دانيال هم ماجراي قوچ دو شاخ و ذوالقرنين که در مورد کوروش است مشهود است.
در واقع کوروش را در دين يهود تا انجا بالا برده اند که علماي مذهبي يهود او را ناجي و مسيح خود ميدانند زيرا هم انان را از اسارت بابليان رهانيد و هم دستور تجديد بناي خانه خدا را در اورشليم داد و هم عقايد تازه اي را از مزديسنا تحت تاثير او گرفتند که در ابتدا ذکر شد.در اسلام هم در سوره کهف از پيامبري اسم برده بنام ذوالقرنين که به نظر مرجع بزرگ شيعي ايت الله طباطبايي (استاداقاي مرتضي مطهري),کوروش همان ذوالقرنين مذکور در قران است.
سيستان امروزي قسمت شمالي استان را در بر ميگيرد . در اوستا، سيستان يازدهمين سرزميني است كه « اهورامزدا» آفريده است. همچنين زادگاه رستم دستان قهرمان حماسي شاهنامه است. مورخين بناي سيستان را به گرشاسب ـ يكي از نوادگان كيومرث ـ نسبت دادهاند. اين ناحيه به دلايل موقعيت خاص استراتژيكي و جغرافيايي در تمام دورههاي تاريخي از اهميت ويژهاي برخوردار بوده است. سيستان در زمان هخامنشيان ، منطقهاي آباد بود. اين امر در كتيبههاي بيستون و تخت جمشيد كه سيستان را نام قديمي سيستان « زرنگا» يا « زرنگ » بود. پس از مهاجرت « سكاها» به طرف جنوب ، در زمان فرهاد دوم اشكاني گروهي از آنان در زرنگ مستقر شدند. از اين زمان به بعد زرنگ ، به نام آنان سكستان نام گرفت . شهر زرنگ فعلاً جزء افغانستان است و در محل آن روستاي كوچكي به نام « نادعلي» قرار دارد. در نزديكي آن روستا، تل بزرگي است و بر فراز آن تل ، هنوز آثار خرابههاي ارك زرنگ و قلعه و باروي آن ديده ميشود. لفظ زرنگ ، قديميترين نام سيستان و زاولستان است كه در كتيبه داريوش ، زرنگ و « زريه » كه در زبان اوستايي به نام درياست و « دريه » در لغت هخامنشي و « زريا» در پهلوي و « دريا » به زبان امروزي همه يك مفهوم دارند و مراد از آنها درياي « زره » يا «هامون» است . مؤلف كتاب « حدود العالم » نيز « زرنگ » را مركز سيستان دانسته است. نيمروز، نام ديگر سيستان است و به معني جنوب است. بناي بيشتر شهرهاي سيستان را به پهلوانان اسطورهاي ايران چون زال ، سام و رستم نسبت ميدهند. زماني كه سيستان به دست اردشير بابكان فتح شد، جزو متعلقات دولت ساساني به شمار اولين فرمانرواي معروف ايراني اين سرزمين بعد از اسلام « يعقوب ليث صفاري» بود كه از رودخانه سند تا شطالعرب را تحت فرمان داشت. عمروليث ـ برادر وي ـ نتوانست اين موقعيت مهم را حفظ كند و سرانجام به دست اسماعيل ساماني در بغداد به قتل رسيد. با وجود اين ، سيستان تا چندين قرن تحت سلطه امراي صفاري باقي ماند و طاهر از نوادگان عمرو تا 295 هجري قمري ايالت فارس و كرمان و سيستان را تحت فرمان خود داشت و بعد از وفات او سلسله صفاري روي به ضعف گذاشت. بعد از صفاريان ، سامانيان ، غزنويان و سلجوقيان نيز هر يك مدتي در اين سرزمين فرمان راندند . در زمان مغولان و تيموريان ، خرابيهاي زيادي در سيستان به وجود آمد كه به از بين رفتن سدها ، كانالها و مناطق آباد سيستان منجر شد.
من سال گذشته تو تعطیلات عید پاسارگاد رو و دیدم و بیشتر شبیه به عکس دوم بودآخه چرا؟مگه ما برای انسانهای بزرگ احترام و ارزش قایل نیستیم! کوروش آریا هم مرد پاک وبزرگ و دوست داشتنی بوده و برای ایران باستان زحمتها کشیده.چرا به فکر جلوگیری از تخریب آرامگاهش نیستن!
تنها 7 ماه از ثبت جهاني بيستون در فهرست جهاني يونسکو نگذشته است که حريم جهاني ان براي سومين بار شکسته شد.حفاري هاي اداره مخابرات کرمانشاه به تخريب آثاري از دوره ساساني و ايلخاني در پاي پل ساساني خسرو منجر شد. بيستون براي جهاني شدن نيز راه بسيار طولاني را طي کرد.مشکلات حريم انقدر زياد بود که بسياري جهاني شدن آن را دور از ذهن مي پنداشتند.رايزني هاي زياد,نشست و برخاست بسيار و واکنش بموقع مطبوعات ,جلوي بسياري از پروژه ها را گرفت و باعث شد تا بيستون باراي قاطع اعضاي کميته ميراث جهاني در سي امين اجلاس يونسکو در فهرست جهاني ثبت شود.وتمامي شرکت هاي موجود در محدوده بيستون موظف شدند بتدريج تعطيل و به نقطه ديگر منتقل شوند.شرکت پتروشيمي قديمي هم موظف به نصب فيلتر براي جلوگيري ازصدمه آلاينده هاي خود به کتيبه بيستون شد.آن روز مصوب شد هيچ ساخت و سازي در اين محدوده انجام نشود..همه چيز نويد روزهاي آرامي را براي دشت بيستون مي داد , اما از جهاني شدن تا آغاز ساخت و سازها در دشت بيستون تنها چند ماه فاصله بود. براي اينکه بيستون با تمام زيبايي اش براي هميشه آرام گيرد تنها
هماهنگي مسولان و نگاه اقتصادي توام با ديد فرهنگي آنان را
جاي بناي اين کاخ به گونه اي برگزيده شده که از کاخهاي خصوصي جدا باشد.وسعت کاخ,2472 متر مربع است ودر محور شمال غربي-جنوب شرقي ساخته شده است.مجموعه کاخ از چند بخش تشکيل شده است. يک تالار وسيع هشت ستوني در مرکز قرار دارد که وسعت آن 705 متر مربع است.از کف سازي اين تالار فقط بخش کوچکي بر جاي مانده است. ارتفاع تالار چنان بلند بوده که چند متر از سقف ايوان هاي اطراف بالا مي زده است و درديوار هاي بالايي آن روزنه هايي براي تابيدن نور به داخل تعبيه کرده بودند.از هشت ستون اين تالار فقط يک ستون هنوز پابرجاست . ارتفاع کنوني اين ستون 13/10 متر است. درگاه ها و ستون هاي ايوان از سنگ سياه بوده است.درگاه شمال غربي با نقش پاي انسان و عقاب به يک ايوان شانزده ستوني ارتباط دارد و درگاه شمالي شرقي نيز به بزرگترين ايوان کاخ,که48ستون داشته است,مرتبط مي شود.درگاه جنوب شرقي با نقش انسان ماهي و گاو به ايواني شانزده ستوني راه دارد.دراين ايوان فقط يک جرز بر جا مانده که يکي از کهن ترين کتيبه هاي ميخي بر آن حک شده است.اين ککتيبه به سه زبان پارسي باستان,عيلامي و بابلي نوشته شده و متن آن چنين است: ادم کورش خشايشي يه هخامنش يه (من کورش شاه هخامنشي ام)