"ویل دورانت "در کتاب" مشرق زمین گاهواره تمدن " چنین بیان می کند:در اجتماعات ابتدایی قسمت ترقیات اقتصادی به دست زنان اتفاق افتاده است نه به دست مردان.در آن هنگام که قرن های متوالی مردان دایماً با طریقه های کهن خود به شکار اشتغال داشتند. زن در اطراف خیمه زراعت را ترقی می داده و هزاران هنر خانگی را ایجاد می کرده که هریک روزی پایه صنایع بسیار مهمی شده است.از پنبه که به گفته یونانیان درخت پشم است همین زن ابتدا یی نخست ریسمان و پس از آن پارچه را اختراع کرد و نیز زن است که با اقرب احتمال سبب ترقی فن دوخت ودوز و نساجی و کوزه گری و سبد بافی و درودگری و خانه سازی گردید و غالب اوقات به کار تجارت می پرداخته است...
با این که زن می توانست سروری خود را هزاران سال در جامعه های ابتدایی ایران باستان محفوظ دارد اما به دلایلی این امر نتوانست همیشگی باشد و اندک اندک عصر "مرد سالاری" یا "پدرشاهی"آغاز شد. دوران "مادر سالاری"در ایران در سال دو هزار پیش از میلاد به پایان رسید و حرکت رو به کمال این باشندگان کشاورز زیر پای اسبان جنگی آریاییان کوچگر از دست رفت.
مسیر زن در تاریخ چنان آمیخته با شگفتی و اعجاب است که گاه به افسانه می ماند .آنچه از زنبیشتر از همه عرضه شده میان مثلث مادر وهمسر و معشوقه است اما از این همه که درباره زن گفته شده بسیار اندک است .تا آنجا که عهد عتیق در سفر پیدایش زن را فاقد روح معرفی کرد!
در دوران نوسنگی یعنی ده هزار تا پانزده هزار سال قبل از میلاد زن وظایف خاصی بر عهده داشت که بهتر است آن را از زبان باستان شناس نامدار دکتر"گیرشمن"بخوانیم:
در آن جامعه بدوی وظیفه مخصوصی بر عهده زن گذاشته شده بود . وی گذشته از ان که نگهبان آتش و شاید مخترع و سازنده ظروف سفالین بود می بایست چوبدستی به دست گرفته در کوهها به جستجو ریشه های خوردنی نباتات یا جمع آوری میوه های وحشی بپردازد.
در جوامعی که تعدد شوهران برای زن معمولی است زن کارهای قبیله را اداره می کردو به مقام روحانیت می رسید و در عین حال زنجیر اتصال خانواده به وسیله سلسله زنان صورت می گرفت چه زن ناقل خون قبیله به خالص ترین شکل خود به شمار می رفت...این طرز الویت زن یکی از امور مختص ساکنان نجد ایران بوده و بعد ها در آداب آریاییها ی فاتح وارد شده است...