تبليغاتX
همراز اهورا
Wed 30 Apr 2008

به عقيده صاحب نظران حوزه ميراث فرهنگي کشف کتيبه اي سنگي به خط فارسي باستان و متعلق به دوره هخامنشيان در جزيره خارک مهمترين يافته باستان شناسان براي اثبات استفاده از نام خليج فارس از دير باز بوده است.

کتيبه اي به خط فارسي باستان در پي احداث جاده اي در جزيره خارک از زيره خاک کشف شد.
اين کتيبه به شکل نا منظم و نا متعارف در 5 سطر و سطرهاي آن به صورت 3 و 2 سطر به هم چسبيده و به زبان فارسي باستان نوشته شده است.بر اساس تحقيقات باستان شناسان کتيبه يافت شده در جزيره خارک روي نوعي سنگ مرجاني مخصوص اين جزيره که به آن سنگ خارا گفته مي شود و احتمالا به صورت صخره اي بوده شکل گرفته.
پيش از اين سطرهاي جدا از هم در دوره هخامنشي تنها در متوني ديده شده است که به زبانهاي مختلف بوده و براي نشان دادن اين زبانها آنها را جدا از هم و با يک سطر فاصله مي نوشتند.در اطراف اين سطرها چند حروف هجاي پراکنده روي سنگ ديده مي شود که به شکل خط ميخي هستند و بايد مورد مطالعه قرار گيرند تا اين خطوط به طور کامل خوانده شوند.
بر اساس گفته شاهدان محلي روي کتيبه عکسي از يه تاج نيز ديده مي سود که اين موضوع مي تواند باعث کشف اسرار جديد تري از اين موضوع باشد.
کارشناسان ميراث فرهنگي معتقدند کشف اين کتيبه سنگي را در جزيره خارک آن هم زماني که بر سر نام خليج فارس بحثهاي متعددي در دنيا با راه افتاده است مي توان به شکل يک هديه آسماني ديد.اين کشف بي شک يکي از مهمترين يافته هاي باستان شناسي براي اثبات نام خليج فارس خواهد بود.

خلیج همیشه فارس

نوشته شده توسط سارینا در 11 AM با موضوع: آثار تاریخی رو به تخریب | لينک ثابت |

Sat 5 Apr 2008

اشكانيان
مهرداد بزرگ:

موسس سلسله شاهنشاهي  پارتيان  بود كه ايران را از گسستگي و لجام گسيختگي دوران تحت اشغال يونانيان سلوكي رهايي بخشيد . وي در سال 140 تا 160 قبل ازميلاد با نبردهاي وطن پرستانه ايالت هاي ماد- پارس- خراسان- بابل- اشور - هرات و سيستان ... را جزو ايران بزرگ نمود. وي پادشاه سلوكيان را اسير نمود و با انسانيت رفتار كرد و او  را در گرگان  مستقر ساخت و براي حسن نيت به انان با دختر وي ازدواج نمود.او را از بزرگترين اشخاص موثر در تاريخ ايران ناميده اند كه به راستي اگر ظهور نمي كرد امروز مشخص نبود ما در كجاي تاريخ جاي داشتيم.

ارشك يكم:

اين شخص با طايفه خود اپارني همدست شد در قرن 256 ق.م پرچم مخالفت با سلوكي ها بيافراشت و جنگ هاي متعدد با آنها نمود، در نتيجه غلبه يافت و دولت پارت را تاسيس كرد(250 ق.م بعضي 249 ق.م نوشته اند)پس از اين فتح، عزيمت باختر نمود و با اين مملكت كه نيز مستقل شده بود جنگ كرد در حين جنگ كشته شد و چون ارشك باني سلطنت اشكاني بود، شاهان ديگر اشكاني او را تقديس مي كردند.چنان كه به او لقب اپي فانس (به زبان يو ناني به معني نامي و پر افتخار )دادند و به ياد بود اينكه او سر سلسله اشكاني است به اسم خود كلمه ارشك(اشك را يونانيان -آرزاكس- نوشته اند كه يو ناني شده است ارشك) را افزودند(ارشك بعد ها اشك شد)مورخين اين نكته را رعايت كردند.

تيرداد يكم(اشك دوم)


آردوان يكم(اشك سوم):
بعد از پدر بر تخت نشست و گرفتاري انتيو خوس سوم(كبير) برادر سلوكوس سوم استفاده كرد ، ولايت مردها(mardes) و ري و همدان را گرفت؛ و ليكن بعد كه پادشاهان مزبور با قشون زياد به ايران آمد، اردوان عقب نشسته پايتخت خود را هم به سلوكي ها داد.بعد انتيوخوس به گرگان رفت ولي از عهده سواره نظام پارتي برنمايد، بالاخره عهد نامه اي بين دولتين منعقد و اردوان رسما شاه ايران شناخته شد.شايان ذكر است كه در اين جنگ آنتيوخوس معبد آناهيتا را در همدان غارت كرده، ذخاير و نفايس زياد از آنجا بر گرفت.نوشته اند 4000 تالان (چهار ميليون و هشتصد هزار تومان امروزي تقريبا!!)قيمت ذخاير بوده است(208 ق.م)

فرباپت(اشك چهارم):
شاه ايران از سلسله اشكاني-اشك 4(فري يا پيت- پس از پدر به تخت نشست و به آسودگي سلطنت كرد زيرا باختري ها متوجه هند بودند و با پارتي ها كاري نداشتند.فوت او در 181 ق.م بود.

فرهاد يكم(اشك پنجم):
بعد از پدر به تخت نشست و تبرستان را تسخير كرده ، طايفه مردها را مجبور نمود كه در بندر درياي خزر و راهي را كه از خراسان به ماد مي رفت حفظ كنند.اين شاه شهر خاركس را در ري بنا نهاد(خاركس را بعضي با بندر درياي خزر و برخي با شهرستانك تطبيق داده اند.عقيده آخري مبني بر اين است كه ايزدور خاركسي (يكي از جغرافي دانان قديم)نوشته است:وطن او خاركس در وسط كوههاي البرز واقع است.در بندر درياي خزر را با سردرده خوار تطبيق كرده اند)

مهرداد يكم(اشك ششم):
بعد از برادر به تخت نشست و باني عظمت دولت پارت گرديد.در اين دوران دولت سلوكي به واسطه جنگ با روميان و يهودي ها ضعيف شده بود.مهرداد در ابتدا مرو را از باختري ها گرفت بعد آذر بايجان را از امراي محلي كه در آنجا استقلال يافته بودند انتزاع نمود.پس از ان به خوزستان و پارس و بابل پرداخت و بعد به هند رفته قطعه اي را تا رود جلم به مملكت خود ضميمه كزد.از زمان او دولت پارت بزرگ شد.اين شاه با دمتريوس سلوكي جنگ كرد ولي در ابتدا بهره مندي نداشت زيرا يونانيان با دمتريوس همراهي كردند باختر هم بر پارتي ها قيام كرد وليكن مهرداد داخل مذاكره صلح شده ، دمتريوس را اغفال و بعد جنگ كرد و اورا گرفته در زندان انداخت.اين شاه به تقليد از شاهان هخامنشي خود را شاهنشاه خواند.

ادامه دارد...

نوشته شده توسط سارینا در 3 PM با موضوع: فرهنگ ایران باستان | لينک ثابت |

Mon 17 Mar 2008

 سفره اي که ايراني ها به هنگام نوروز بر پا ميکردند حتما جالبه بدونيد که بر سر اين سفره 15 چيز مختلف قرار مي دادند که اين ها عبارت اند از :

1.آب : نماد و نشانه ي رواني و تداوم حرکت است

2.آينه :  نشانه شفافيت

3.شمع: نشانه  پايداري نور

4.کتاب :مقدس   

5.سيب : نشانه عشق و دلدادگي

6.گل بيدمشک : (گل مخصوص ماه اسفند)

7.ماهي : نشانه ماهي که سپري شده است

8.نارنج : نشانه گوي زمين

9.تخم مرغ :نشانه زاد ولد و تولد

10.پول : نشانه ثروت و فراواني(((منظور سکه نيست))

11. يک نوع نان از هفت نوع حبوبات

12.آجيل لورک از هفت نوع حبوبات

13.سه تا سبزه :نشانه شادي و خرمي

14.انار: گياه محترم و خجسته زرتشتيان

15. (((پانزدهمي رو بلد نيستم شرمنده)))

 

شايد اين سوال براتون پيش بياد که چرا امروزه اين سفره به سفره هفت سين مشهور شده؟؟

در جواب بايد بگم که اين 15 چيز را درهفت سيني چيني قرار مي دادند و بدان جهت اشتباها به هفت سين مشهور شده .

 سفره هفت سين

 

نوشته شده توسط سارینا در 9 AM با موضوع: فرهنگ ایران باستان | لينک ثابت |

Mon 17 Mar 2008

چهار شنيبه سوري اگر چه يك پندار نادرست ازآيين هاي گوناگون است و بعد از اسلام زاييده شده ،باري به هر جهت ريشه در فرهنگ ايراني دارد و به ديد ه من بايد هرجشن ايراني كه ريشه در فرهنگ ما دارد پرشكوه برگزار شود. اگر چه جشن چهارشنبه سوري از دل دين بهي بيرون امده اما اكنون رنگ ديني خود را از دست داده و جايگاه زادگاني و كشوري يافته است، كه بايد به هر روي پسنديده نگهباني شود.

چهارشنبه سوري خوبي داشته باشيد.

نوشته شده توسط سارینا در 9 AM با موضوع: فرهنگ ایران باستان | لينک ثابت |

Thu 13 Mar 2008

داريوش كبير:

 پسر ويشتاسپ ملقب به داريوش بزرگ يا داريوش اول، سومين پادشاه هخامنشي  بود.وي با كمك ديگر نجباي پارسي با كشتن گئومات مغ كه به عنوان برديا فرزند كورش بزرگ بر تخت نشسته بود سلطنت را به خاندان هخامنشي باز گرداند وي در سال 521 بر تخت پادشاهي ايران زمين جلوس كرد بزرگترين و شكوهمند ترين پادشاهي تاريخ ايران را پس از كورش بزرگ از خود بر جاي گذاشت.او پيرو دين بهي و مزديسنا زرتشت بود و همواره منش و بزرگي كورش كورش را دنبال مي كرد.پس از آن شورشهاي داخلي را سركوب كرد.نظام شاهنشاهي را استحكام بخشيد و سرزمينهايي چند به شاهنشاهي الحاق كرد .اغاز ساخت پارسه در زمان پادشاهي او بود . از ديگز كارهاي او حفر كانال بود كه درياي سرخ را به رود نيل و از آن طريق به درياي مديترانه پيوند مي داد.اين كانال در 2500 سال پيش ساخته شد كه بعدها به كانال سوئز معروف گرديد.طول اين كانال دريايي  به بيش از 161 كيلومتر مي رسيده است و از عرض آن دو كشتي به راحتي عبور مي كردند.داريوش بزرگ خطي جديد براي ايرانيان به وجود آورد كه بعدها از خطوط رايج دنيا شد.
داريوش بزرگ ايران را به بزرگترين كشور جهان مبدل رد(بيش از 28 كشور). داريوش بزرگ آموزش رايگان را براي قشر عوام كشور به صورت اجباري نمود و... اورا از ابر مردان ايران و جهان مي دانند مقبره او در دل  رحمت در مكاني به نام نقش رستم در مرو دشت فارس (نزديك شيراز) است.
شهرت او در غرب به خاطر وقوع نبرد نا موفق ايرانيان با يونانيان در مكاني به نام ماراتن، در زمان اوست.


خشايار شا:

از پادشاهان هخامنشي است.پدرش داريوش بزرگ و مادرش اتوسا دختر كورش بزرگ بود.نام خشايار شا از دو جز خشاي (شاه) و آرشا ( مرد) تشكيل شده است و به معني(شاه مردان) است.كنيبه هايي كه در كوه الوند و نيز در ارمنستان از خود به جاي گذاشت.او يكي ديگر از جانشينان بر حق پادشاهي هخامنشيان بود كه وي را فاتح سرزمين هاي اتن اروپا مي دانند.او اتن را به كلي تصرف كرد.
دليل لشگر كشي وي عدول كردن يونانيان از قوانين ان روزگار بود زيرا ليدي كه جزوي از ايران توسط يونانيان به اتش كشيده شده بود و خشايار شا  درصدد بر امد اين كار زشت را كه در ان زملن نزد ايرانيان گناه محسوب مي شده است جبران نمايد كه موفق نيز شد ولي ددر نبردهاي بعدي به ايران عقب نشيني كرد ولي اقتدار ايران را به زيبا ترين شكل حفظ نمود.

اردشير يكم(اردشير دراز دست):
پسر خشايار شا ملقب به اردشير دراز دست يا اردشير يكم پادشاه هخامنشي بود نخستين بار يونانيان به او لقب دراز دست دادند.از اين رو در بسياري از كتب و منابع اردشير دراز دست ناميده شده است.وجه تسميت اين لقب به گونه هاي مختلف آمده است.1.او دستان درازي داشت به طوري كه وقتي مي ايستاد دستش به زانويش مي رسيد. 2. دراز دستي كنايه از قدرت زياد و تسلط بر امور اس به خاطر تسلط او به اوضاع مملكت دراز دست ناميده شد.از زمان اردشير دراز دست تاريخ ملي با تاريخ اساطيري ايران در هم مي اميزد.در بسياري از منابع اردشير دراز دست و بهمن اسفنديار يكي دانسته شده اند.

خشايار شا دوم:
از پادشاهان هخامنشي بود .به گفته  تاريخ نويسان وي تنها پسر از ملكه داماسپيا بوده كه پس از مرگ پدر به پادشاهي مي رسد و45 روز بعد توسط برادرش سغديانوس به قتل مي رسد.

سغديانوس:
از شاهزادگان هخامنشي و پسر نا مشروع اردشير يكم است.وي برادرش خشايار شا ي دوم را 45 روز بعد از به سلطنت رسيدن به قتل رساند و خود به دست برادر ديگر داريوش دوم به قتل رسيد.

داريوش دوم:
با نام اصلي اخس(به يوناني)يا وهوك(به پارسي باستان) فرزند نامشروع اردشير يكم بود كه پس از شورش بر ضد برادرش سغديانوس در سال 442 (پيش از ميلاد) به سلطنت رسيد و نام داريوش را براي خود بر گزيد اين پادشاه هخامنشي  19 سال بر ايران حكومت كرد.داريوش از همسرش پريزا صاحب دو پسر به نامهاي اردشير و كورش شد و بعد از وي پسرش اردشير دوم به سلطنت رسيد.

اردشير دوم:
 پادشاه هخامنشي ، پسر بزرگ داريوش دوم و پريزا بود كه پس از مرگ پدر به سلطنت رسيد .اردشير در ابتداي سلطنت خويش شورشهاي برادرش -كورش كوچك- را سركوب كرد و سر انجام در سال 401(پيش از ميلاد) او را به قتل رسانيد.از اتفاقات مهم دوران سلطنت اردشير تلاش نا موفق او در تسخير مجدد مصر است.اين پادشاه هخامنشي تا زمان مرگ خويش 358 (پيش از ميلاد) بر ايران حكومت كرد.

اردشير سوم:
نام نخست اردشير سوم اخس بوده كه تصور مي كنند يوناني شده وهوك است، ولي وي پس از اينكه بر تخت نشست ، خود را در سنگ نبشته تخت جمشيد ارت خشثر يا اردشير ناميد.چنين نوشتند نويسندگان يوناني  ديودور و اريان ، نام اورا آرتا كسرك سس يا ارتا سس نوشته اند .ابو ريحان بيروني در اثار الباقيه وي را اردشير سوم و اخس ناميده اما در برخي نوشته هاي تاريخي اين شاه با اردشير يكم اشتباه گشته اند.

ارسس داريوش سوم:

(330-380 ق. م. ) اخرين پادشاه هخامنشي بود و از اسكندر شكست خورد.اين پادشاه كه او را در كتب پهلوي (دارا پسر دارا) خوانده اند فرزند آرسان پسر آستن و نوه داريوش دوم است.بنابر اين داريوش سوم نسبش با فاصله 3 نسل به داريوش دوم مي رسد و به همين جهت او را پسر دارا (فرزند داريوش دوم) گفته اند آغاز پادشاهي داريوش سوم با شروع حكومت اسكندر پسر فيليپ در مقدونيه تقريبا مقارن است و در سير تاريخ ع او مانند رقيبي است كه سرنوشت براي اسكندر تراشيده است.داريوش سوم در سال 336 ق.م بر تخت نشست و سلطنتي را اغاز كرد كه دوران كوتاه ان پر از وقايع بزرگ و در عين حال سوزناك است . پايان زندگي او در حقيقت پايان امپراطوري بزرگ هخامنشي است.

ادامه دارد...

نوشته شده توسط سارینا در 5 PM با موضوع: فرهنگ ایران باستان | لينک ثابت |

Thu 29 Nov 2007

آستیاگ

کورش بزرگ:

کورش بزرگ بنیانگذار حقوق انسان ها و آزادی و برابری بشریت است که جهان را دگرگون نمود.وی مقتدر ترین وبا تدبیر ترین افراد تاریخ جهان است به دلیل اخلاق و منش و کردار نیک منش نامش در تاریخ به ثبت رسید.او پیرو دین بهی زرتشت بود.که تاریخ همواره از او به عنوان یکی از نوابغ بشریت نام می برد.او پادشاه ماد را شکست داد.پادشاه لیدی را نیز مغلوب ساخت و بابل را که یکی از بزرگترین مراکز جهان ان روزگار بوده است با صلح و ارامش و رغبت مردمان  آنجا به کلی فتح کرد و پس از ورود به بابل به احترام به خدای مردوک آنان تاجگزاری نمود تا حسن نیت خویش را به ملت مغلوب به اثبات برساند به صورتی که آنان اورا فرستاده خدا می نامند .پس از آن بنای بزرگترین شاهنشاهی و امپراطوری تاریخ را بنا نهاد که در نهایت در سال ۵۲۸ قبل از میلاد در جنگ با سکاهای خون ریز کشته شد.هم اکنون تندیس سنگی این مرد بزرگ در سیدنی  استرالیا و یکی از پارکهای بزرگ ایلات متحد از طلای خالص نصب می باشد و اعلامیه او در سازمان ملل نقش سمبل آزادی و دموکراسی را برای نخستین بار در جهان ایفا می کند منشور جهانی حقوق بشر کورش هخامنشی ُ کورش بزرگ از دید شخصیت های برجسته جهانی تندیس سنگی از کورش بزرگ در ایالات متحده آمریکا لینک به کتابخانه فارسی رایگان جهت دانلود کتاب زندگی کورش بزرگ مشهورترین زندگی نامه کورش بزرگ اثر گزنوفون یونانی به نام کوروپدیا-به زبان انگلیسی.

کمبوجیه:

پسر بزرگ کورش بزرگ هخامنشی بود که به نامهای کمبوجیه دوم ُکمبوزیه و کامبیز نیز معروف است.طبق گفته هرودوت مادر وی کاساندانه بوده استُاما کتزیاس نقل کرده که مادر وی امتیس نام داشته است.کمبوجیه پس از کورش ُپدرش به سلطنت رسید.او با اقتداری ستودنی و باورنکردنی در سال ۵۲۵ قبل از میلاد سرزمین های مصر را به دلیل عمل نکوهیده مصریان در برابر ایرانیان که تعدادی از ایرانیان را در مصر کشتند و به تمسخر پرداختند فتح کرد و کل مصر به زیر چتر پادشاهی ایران در اورد .او پیرو مزدیسنا زرتشت بود و همواره دین بهی را دنبال میکرد وی برادری به نام بردیا داشت.کمبوجیه قصد لشگر کشی به مصر را داشت اما از بیم اینکه برادرش در غیاب او پادشاهی اورا بدست آوردُبرذیا را مخفیانه به قتل رساند.او به مصر لشگر کشید و این کشور را فتح کرد  به همین دلیل به وی در تاریخ لقب فاتح مصر را داده اند.در زمانیکه کمبوجیه در مصر حضور داشت خبر به سلطنت رسید برادرش بردیا را به وی دادند در حالیکه او برادرش را پیش از این کشته بود.کمبوجیه در بازگشت به ایران در گذشت.هرودوت چون او به خدای مصر(یک گاو) بی احترامی کرده بود اورا به ضرب چاقو کشته بود به او لقب دیوانه داد ولی این یکی دیگر از برگهای زرین خداپرستی  در ایرانیان آن روزگار بود.

بردیای دروغین (گئومات مغ):

نام پسر کوچک تر کورش بزرگ هخامنشی و برادر کمبوجیه دوم بود.کورش بزرگُ در بستر مرگ بردیا را به فرماندهی استانهای خاوری شاهنشاهی ایران گماشت.کمبوجیه دوم پیش از رفتن به مصر از آنجا که از احتمال شورش برادرش می ترسید دستور کشتن بردیا را داد.مردم از کشته شدن او خبر نداشتند و در سال ۵۲۲(۰پیش از میلاد) شخصی به نام <گئومات مغ> خود را به دروغ بردیا  نامید و بر کوهی نزدیک سهر ایرانی پیشیاوادا اعلام شاه بودن کرد.در متون تاریخی از وی به عنوان بردیای دروغین یاد شده است. 

ادامه دارد...

نوشته شده توسط سارینا در 10 AM با موضوع: فرهنگ ایران باستان | لينک ثابت |

Wed 10 Oct 2007

کيومرث
نخستين پادشاه و بنيانگزار سلسله پيشدادي در پيش از ظهور هخامنشيان.نام وي در اوستا گيومرتا آمده است و ذکر شده است که زرتشتيان اورا نخستين انسان مي دانند.در زمان او مردم در غارها و کوهها بودند و بدن خود را با پوست حيوانات مي پوشاندند.
هوشنگ
طهمورث
جمشيد
پسر ويونگهان-چهارمين پادشاه پيشدادي.که جشن نوروز را بنيان نهاد و رسوم و ايين هايي شادي براي ايرانيان بر جاي گذاشت که اورا جم يا جمشاسب هم گفته اند.
فريدون
ايرج
 منوچهر
نوذر
 طهماسب
 کيقباد
 کيکاوس
 کيخسرو
 لهراسب
گشتاسب
پنجمين پادشاه از سلسله کياني.پسر لهراسب و پدر اسفنديار روئين تن گفته شده که زرتشت در زمان وي ظهور کرده و گشتاسب اولين کسي است که به زرتشت گرويده است و از مبلغان اصلي دين بهي مي باشد که در گسترش آن نقش مهمي ايفا کرده است.
بهمن
 هما
 دارا

مادها
600 سال قبل از ميلاد مسيح مادها بر ايران حکومت مي کردند پايتخت سلاطين ماد اکباتان(همدان) بود.

دياکو
بنيانگزار دولت ماد در سال 1332 پيش از هجرت محمد بود.مردم ماد اورا به پادشاهي برگزيدند.دياکو هگمتانه را به پايتختي خود در اختيار کرد و در آن بر روي تپا ها هفت دژ تو در تو ساخت و هر يک را به رنگ ويژه اي در اورد.دياکو 53 سال پادشاهي کرد و بر همه طايفه هاي ماد فرمانروايي کرد و پارس هاي انشان نيز پيرو او شدند.
فره ورتيش
(حدود سال 665-633پ.م.) پسر دياکو دومين شاه ماد بود.وي مانند پدرس با دولت اشور اغاز به جنگ کرد ولي شکست خورد و به دست پادشاه آشور آشور باني پال کشته شد.نام فرورتيش تلفظ ديگري از فرهاد است.

ادامه دارد....

جشن های 2500 ساله

 

 می توانیددر ادامه مطلب اسامی پادشاهان را به طور کامل مشاهده کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سارینا در 10 AM با موضوع: فرهنگ ایران باستان | لينک ثابت |

Sat 15 Sep 2007

حدود 140 سال پيش سازمان صليب سرخ تاسيس شد.بنيانگزار اين نهضت هانري دونان سوئيسي بود که تحت تاثير صحنه هاي جنگ ميان فرانسه و اتريش در سال 1859 کتابي منتشر ساخت.او در اين کتاب پيشنهاد کرد در هر کشور يک جمعيت امدادي داوطلب تاسيس شود و دولت هاي جهان طي کنفرانسي بين المللي موافقتنامه اي را به تصويب برسانند که به موجب آن مباني حقوق حمايت از امدادگران و مراکز درماني در جنگ تاميين شود.
دولتهاي اروپايي از اين حرکت استقبال کردند و پيشنهاد او به تاسيس صليب سرخ بين المللي و تصويب کنوانسيون هاي ژنو انجاميد.در تاسيس کميته بين المللي صليب سرخ به احترام هانري دونان نقش و رنگ پرچم سوئيس زادگاه اورا به عنوان علامت صليب سرخ انتخاب کردند و به تدريج ديگر کشورها آن را به عنوان علامت ملي امدادي خود برگزيدند.
در سازمان صليب سرخ دو نشان ديگر هم به رسميت شناخته مي شود که يکي از آنها شيروخورشيد سرخ است.
در سال 1874 دولت ايران اولين کنوانسيون زنو مورخ 1864 تصويب کرد.در سال 1906 نماينده دولت وقت ايران در سومين کنفرانس صليب سرخ در ژنو شرکت و در آن علامت شير و خورشيد سرخ را به عنوان علامت رسمي جمعيت ملي ايران پيشنهاد کرد در سال 1301 جمعيت ملي امدادي ايران با نام جمعيت شيروخورشيد سرخ تاسيس شد و در کنفرانس بين المللي 1308 در ژنو اين علامت به تصويب رسيد.اما در اين کنفرانس در کنار اين نشان علامت هلال احمر هم به عنوان نشاني تصويب شد.
نشاني که تاريخ آن به سال 1876 و به امپراتوري عثماني باز مي گردد.امپراتوري عثماني در اين سال براي جمعيت امدادي خود به جاي صليب سرخ از هلال احمر در زمينه سفيد استفاده کرد و بعدها بسياري از کشورهاي اسلامي پس از استقلال و فروپاشي امپراتوري عثماني علامت هلال احمر را به عنوان علامت رسمي جمعيت امدادي خود برگزيدند.ايران هم در سال 59 و بعد از انقلاب اسلامي در نامه اي که به صليب سرخ جهاني نوشت اعلام کرد که دوست دارد علامت شيروخورشيد سرخ به نام ايران محفوظ باشد اماعلامت خود را به هلال احمر تغيير مي دهد!!!!!!!!
ايران در اصل با اين کار نشان هلال احمر را که تاريخي مربوط به امپراتوري عثماني داشت به جاي علامت و نشان ملي خود تغيير داد.!
اما در سالهاي گذشته و بعد از گذشت بيش از 25 سال از تغيير نشان ايران در سازمان صليب سرخ  نشان شيرو خورشيد که همچنان حق استفاده از آن براي ايران محفوظ است به خطر افتاد.
اسرائيل در اجلاس فدراسيوني که سال گذشته و با حضور بسياري از اعضا از جمله ايران برگزار شد نشان جديدي تحت عنوان کريستال سرخ را پيشنهاد داد تا به عنوان يک علامت جديد به رسميت برسد.اما با مخالفت کشورهايي مثل سوريه ,چين و ايران اين نشان به رسميت نرسيد.
طبق کنفرانس بين المللي 1308 در ژنو علائم سه گانه صليب سرخ ,شيروخورسيد و هلال احمر به عنوان تنها علائم  به رسميت شناخته شده است.اما چون در حال حاضر از علامت خود استفاده نمي کند در صورت پيشنهاد يک نشان جديد و رسيدن به اجماع خطر حذف نشان ايران وجود دارد.

نوشته شده توسط سارینا در 10 AM با موضوع: آثار تاریخی رو به تخریب | لينک ثابت |

Tue 28 Aug 2007

شبي دل بود و دلدار خردمند
 دل از ديدارِ دلبر شاد و خرسند

که با بانگ « بَنان » و نام ايـران
  دو چشمم شد زشور عشق، گريان

چو دلبر شور و اشک شوق را ديد
 به شيريني، زمن مستانه پرسيد

بگو جانا که مفهوم « وطـن » چيست؟
 که بي مهرش، دلي گر هست، دل نيست

به زير « پـرچـم ايـران » نشستيم
و در را جز به روي « عشق » بستيم

به يُـمـن عـشـق، دُر نـاب سُـفـتيم
 و در وصف « وطـن » اين گونه گفتيم

وطـن، يعني درختي ريشه در خاک
 اصـيل و سـالم و پـر بـهره و پـاک

وطـن، خـاکـي سـراسـر افـتـخار است
 که از «جمشيد» و از «کِي» يادگار است

وطـن، يعني نـژاد آريـايـي
 نـجـابت، مـهـرورزي، بـاصفايي

وطـن، يعني سرودِ رقص و آتش
 به استقبال« نـوروزِ » فـره وش

وطـن، خاک « اشـو زرتـشـت » جاويد
 کـه دل را مي بـرد تـا اوج خـورشـيـد

وطـن، يعني « اوسـتـا » خواندن دل
 بـه آيـيـن « اهــورا » مـانـدن دل

وطـن، شوش و چغازنبيل و کارون
 ارس، زاينده رود و موج جيحون

وطـن، تير و کمان « آرش » ماست
 سـيـاوش هاي غرق آتش ماست

وطـن، « فردوسي » و « شهنامه »ي اوست
 کـه ايـران زنـده از هنـگـامـه ي اوسـت

وطـن، آواي « رخش » و بانگ شبديز
 خروش « رسـتـم » و گلبانگ پـرويـز

وطـن، چنگ است بر چنگ نکيسا
 سـرود بـاربـدهـا، خـسـروآسـا

وطـن، نقش و نگار تخت جمشيد
 شـکـوه روزگـار تخت جمشيد

وطـن، منشور آزادي کـورش
 شکوه جوشش خون سـيـاوش

وطـن، خرم زدين « بـابـک » پاک
 که رنگين شد زخونش چهره ي خاک

وطـن، « يعقوب ليث » آرَد پديدار
 و يا « نـادر » شَـه پـيـروز افـشـار

وطـن، را لاله هاي سرنگون است
 زِياد « آريوبرزن » غرق خون است

به يک روزش طلوع « مازيار » است
 دگر روزش « ابو مسلم » به کار است

وطـن، يعني دو دست پينه بسته
 به پـاي دار قالي ها نـشـسـتـه

وطـن، يعني هنر، يعني ظرافت
 نـقـوش فـرش، در اوج لطافت

وطـن، يعني تفنگ بختياري
 غـرور مـلـي و دشمن شـکاري

وطـن، يعني « بلوچ و کردستان » با صلابت
 دلـي عـاشـق، نگـاهي با مـهـابـت

وطـن، يعني خروش شروه خواني
 زخـاک پـاک « مـيـهـن » ديـده بـاني

وطـن، يعني بلنداي دماوند
  زقهر مـلـتـش، ضحاک در بند

وطـن، يعني « سهند » سرفرازي
 چنان « ستارخان »اش پاکبازي

وطـن، يعني سخن، يعني خراسان
 سـراي جاودان عشق و عرفان

وطـن، گل واژه هاي شعر خيام
  پيام پر فروغ پـيـر بـسـطـام

وطـن، يعني « کمال الملک » و عطار
  يـکـي نـقـاش و آن يـک مـحو ديـدار

در اين ميهن دو سيمرغ است در سير
  يکي « شهنامه » ديگر، منطق الطير

يکي من را زِ هَر، من، مي رهاند
 يکي دل را به دلـبر مي رسـاند

وطـن، خون دل « عين القضات » است
 نيايش نامه ي « پـيـر هـرات » است

خراسان است و نسل سربداران
 زجان بگذشتگان در راه ايران

وطـن، يعني « شفا »، « قانون »، اشارات
 خــرد بـنـشـسـتـه در قــلـب عــبـارات

نظامي خوش سرود آن پير کامل
 « زمـين باشد تن و ايـرانِ ما دل »

وطـن، آواي جان شاعر ماست
 صداي تار « باباطاهر » ماست

اگر چه قلب طـاهـر را شکستند
 و دستش را به مکر و حيله بستند

ولي ماييم و شعر سبز دلدار
 دو بيت طاهر و هيهات بسيار

وطـن، يعني « تو » و گنجينه راز
  تَـفَاُل از لـسـان الغيب شيراز

وطـن، دارد سرود « مثنوي » را
 زلال عـشـق پـاک مـعـنـوي را

تو داني « مولوي » از عشق لبريز
 نشد جز با نگاه شمس تبريز

مرا نقش « وطـن » در جانِ جان است
 همان نقشي که در « نقش جهان » است

وطـن، يعني سـرود مـهـرباني
 وطـن، يعني درفش کاوياني

زعطر خاک ميهن گر شوي مست
 کوير لوت ايران هم عزيز است

وطـن، « دارالفنون »، ميرزاتقي خان
  شـهـيـد سـرفـراز فـيـن کـاشـان

وطـن، يعني « بهارستان »، مصدق
 حـضـوري بي ريا چـون صبح صـادق

زخاک پاک ما « پـروين » بخيزد
بهار ، آن يار مهر آيين، بخيزد

که از جان ناله با مرغ سحر کرد
 دل شـوريـده را زيـر وزبـر کرد

وطـن، يعني صداي شعر « نيما
  طـنـيـن جـان فـزاي مـوج دريا

وطـن، يعني « خزر »، « صياد »، جنگل
  « خليج فارس »، « رقص نور »، « مشعل »

وطـن، يعني « ديار عشق» و اميد
 ديار ماندگار نـسـل خـورشـيـد

کنون اي « هم وطن »، اي جان جانان
بيــا بـا مـا بـگـو پـايـنـده ايـران

 

مطلب از دوست خوبم شازده کوچولو

نوشته شده توسط سارینا در 11 AM با موضوع: حرف دل ما | لينک ثابت |

Thu 16 Aug 2007

بهمن 57 بود.گروهي از انقلابي ها دور مجلس جمع شده بودند و در يک چشم به هم زدن از سر در مجلس بالا رفتند و مجسمه هاي شير و خورشيد را به پايين پرت کردند!
عبدالحسين حائري که پشت انبوهي از کتاب هاي خطي در کابخانه مجلس نشسته اين حرف ها را مي زند.
بريده بريده و آرام آرام حرف خود را ادامه مي دهد: مي خواستند تکه هاي مجسمه را با خود ببرند ولي اجازه نداديم.با آنها صحبت کرديم خواهش کرديم و بعد آنها هم مجسمه را به همان حال رها کردند حتي يک مجسمه فرشته هم در وسط حياط است که ماري به دست دارد فکر مي کردم آن را هم خراب کنند اما به آن آسيبي وارد نشد بعد ها هم مخسمه زنگ زده شد و مورد لطف قرار گرفت.اما هيچ وقت ديگر به مجسمه هاي شير و خورشيد توجه نشد!
مجسمه هاي رها شده شير و خورشيد در کنار سر در بعد از چندي به اداره اموال مجلس منتقل شدند.
اما مجسمه هاي رها شده بار ديگر پنج سال پيش و همزمان با بازسازي ساختمان مشروطه مجلس بهارستان براي ساختمان تشريفات از اداره اموال بيرون آمد و توسط کارشناساني که در ساختمان کار مي کردند مرمت شد.
 اين روزها به فکر پيدا کردن خورشيد هايي هستند که پيش از اين بر دوش مجسمه هاي شير وصل بوده است.
شير هايي که امروز بر پشت خود خورشيد ندارند اما هر روز چند ساعتي زير نور خوشيد افتاب مي خورند.شير ها يي با دو شمشيردر دست پشت به ميدان بهارستان روي زمين و بر يک پايه فلزي در حياط مجلس نشسته اند.
اين مجسمه ها 99 سال پيش به نشانه قدرت و نگهباني در بالاي سر در جاي گرفتند و نمايندگان هر روز بعد از عبور از  زير انها وارد مجلس مي شدند.مجسمه هايي که در سال هاي ورودي مجلس وقايع مختلفي ديده اند و در به توپ بستن مجلس اسيبي نديدند و لياخوف روسي نتوانست به انها آسيبي بزند.
مجسمه هاي شير و خورشيد مجلس امروز 28 سال و سه ماه و 10 روز است که در انتظار زماني هستند تا بار ديگر بر سر در ورودي مجلس بهارستان جاي گيرند.


 

نوشته شده توسط سارینا در 9 AM با موضوع: آثار تاریخی رو به تخریب | لينک ثابت |